تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 837

مساهمون:

ص٨٣٧

هم در مدح خاقان مغفور صاحبقران فتحعلى شاه

خسروا آسمان زمين تو باد * دست قدرت در آستين تو باد اختر توسن و سپهر شموس * رام و آهسته زير زين تو باد سينهء خسروان تركش‌كش * تركش تير دلنشين تو باد خواجهء بام هفتمين كيوان * هندوى هندوى كمين تو باد خار و خرماى شر و خير قضا * ثمر نخل مهر و كين تو باد محو و اثبات صفحهء تقدير * از چنان تو و چنين تو باد پى برهان قاطع منكر * تيغ تو آيت مبين تو باد

و له ايضا

سقاك اللّه اى روضهء روح‌پرور * بهشت برينى تو يا چرخ اخضر تو را آسمان خواندمى گر نبودى * رخ آسمان از كواكب مجدر سيه‌روز از نرگست چشم جانان * سيه‌پوش از سنبلت زلف دلبر مشام سپهر از شميمت مورد * هواى جهان از نسيمت معطر يكى حوض مرمر در آن باغ دلكش * يكى آب روشن در آن حوض مرمر به وسعت بود آن چو عمان و قلزم * به پاكى بود اين چو تسنيم و كوثر بود آب صاف وى از پرتو گل * چو ياقوت‌گون مى به سيمينه ساغر ز موجش عيان عكس رعنا غزالان * چو در رقص گل‌چهرگان سمن‌بر چو حورا و غلمان به كوثر ملاعب * در آن حوضه مرغابيان ماده و نر بسى نغز فوارهء گوهرافشان * به دامان گردون پراكنده گوهر همانا چو مدحت‌سرايان خسرو * دهانشان گهربار باشد سراسر و يا چون كف گوهرافشان خاقان * فشانند در هر نفس گوهر تر ز هر قطره خيزد حبابى كه باشد * ز عكس شقايق چو ياقوت احمر تو گويى كه حوران به كوثر يكايك * سر آورده بيرون و در آب پيكر خجل چار چيز است از چار چيزش * در آن نيك بنگر گرت نيست باور