هم در مدح خاقان مغفور صاحبقران فتحعلى شاه
خسروا آسمان زمين تو باد * دست قدرت در آستين تو باد
اختر توسن و سپهر شموس * رام و آهسته زير زين تو باد
سينهء خسروان تركشكش * تركش تير دلنشين تو باد
خواجهء بام هفتمين كيوان * هندوى هندوى كمين تو باد
خار و خرماى شر و خير قضا * ثمر نخل مهر و كين تو باد
محو و اثبات صفحهء تقدير * از چنان تو و چنين تو باد
پى برهان قاطع منكر * تيغ تو آيت مبين تو باد
و له ايضا
سقاك اللّه اى روضهء روحپرور * بهشت برينى تو يا چرخ اخضر
تو را آسمان خواندمى گر نبودى * رخ آسمان از كواكب مجدر
سيهروز از نرگست چشم جانان * سيهپوش از سنبلت زلف دلبر
مشام سپهر از شميمت مورد * هواى جهان از نسيمت معطر
يكى حوض مرمر در آن باغ دلكش * يكى آب روشن در آن حوض مرمر
به وسعت بود آن چو عمان و قلزم * به پاكى بود اين چو تسنيم و كوثر
بود آب صاف وى از پرتو گل * چو ياقوتگون مى به سيمينه ساغر
ز موجش عيان عكس رعنا غزالان * چو در رقص گلچهرگان سمنبر
چو حورا و غلمان به كوثر ملاعب * در آن حوضه مرغابيان ماده و نر
بسى نغز فوارهء گوهرافشان * به دامان گردون پراكنده گوهر
همانا چو مدحتسرايان خسرو * دهانشان گهربار باشد سراسر
و يا چون كف گوهرافشان خاقان * فشانند در هر نفس گوهر تر
ز هر قطره خيزد حبابى كه باشد * ز عكس شقايق چو ياقوت احمر
تو گويى كه حوران به كوثر يكايك * سر آورده بيرون و در آب پيكر
خجل چار چيز است از چار چيزش * در آن نيك بنگر گرت نيست باور