ز صحن دلارا ز باغ فرحزا * ز آب مصفا ز خاك مطهر
يكى باغ رضوان يكى ريح ريحان * يكى آب حيوان يكى مشك اذفر
در صفت آيينه و مدح خاقان مرحوم گويد
اى صنعت اسكندرى اى آينهء زر * اى عالم جان را رخ زيباى تو پيكر
اى خاور آن مهر فروزنده كه باشد * بر خاك درش ناصيهسا خسرو خاور
اى معدن آن گوهر رخشنده كه آمد * غارتگر درياى در و معدن گوهر
اى زيب تو تمثال خديوى كه مثالش * توقيع ممثل به قضاهاى مقدر
از خون عدو غازهگر چهرهء گردون * از گرد سپه سرمهكش ديدهء اختر
راى وى و امضاى قضا نيروى و بازو * حكم وى و نيروى قدر بازوى و خنجر
فرمان وى و دور فلك خنصر و خاتم * كرياس وى و عرش برين تارك و افسر
جود و دل بخشندهء شه موجه و دريا * مجد و گهر پاك ملك نفحه و عنبر
امن و سخطش غائلهء خسته و جلاب * آز و كرمش واقعه مسته و ژاغر
آنجا كه دعايش همه را يا رب و آمين * آنجا كه ثنايش همه را ياره و پركر
عكسى ز كلاه وى و خورشيد به برقع * تركى ز سپاه وى و بهرام به معجر
از شرم نه آن را دگر افسانهء پرتو * از بيم نه اين را دگر انديشهء مغفر
و له ايضا
جنبشى از سخطش زلزله و قسطنطين * گردشى از نگهش صاعقه و كالنجر
هرچه در جوف هوا ذره به چرخش رايت * هرچه در ساحت يم موجه به دشتش لشكر
هركجا جنبش جيشش همه هامون تنين * هركجا نعرهء كوسش همه گردون تندر
از پى بندگى او به جهان هرچه ميان * از در چاكرى او به ميان هرچه كمر
اندر آن موقف كز كوشش تركان غوغا * اندر آن وادى كز جنبش لشكر محشر
كوه تن را نه بجز كوههء گردون دامن * بحر خون را نه بجز ذروهء كيوان معبر
پردلان را چو تكرخش سواران در پى * گردنان را چو خم خام دليران چنبر