تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 838

مساهمون:

ص٨٣٨
ز صحن دلارا ز باغ فرح‌زا * ز آب مصفا ز خاك مطهر يكى باغ رضوان يكى ريح ريحان * يكى آب حيوان يكى مشك اذفر

در صفت آيينه و مدح خاقان مرحوم گويد

اى صنعت اسكندرى اى آينهء زر * اى عالم جان را رخ زيباى تو پيكر اى خاور آن مهر فروزنده كه باشد * بر خاك درش ناصيه‌سا خسرو خاور اى معدن آن گوهر رخشنده كه آمد * غارتگر درياى در و معدن گوهر اى زيب تو تمثال خديوى كه مثالش * توقيع ممثل به قضاهاى مقدر از خون عدو غازه‌گر چهرهء گردون * از گرد سپه سرمه‌كش ديدهء اختر راى وى و امضاى قضا نيروى و بازو * حكم وى و نيروى قدر بازوى و خنجر فرمان وى و دور فلك خنصر و خاتم * كرياس وى و عرش برين تارك و افسر جود و دل بخشندهء شه موجه و دريا * مجد و گهر پاك ملك نفحه و عنبر امن و سخطش غائلهء خسته و جلاب * آز و كرمش واقعه مسته و ژاغر آنجا كه دعايش همه را يا رب و آمين * آنجا كه ثنايش همه را ياره و پركر عكسى ز كلاه وى و خورشيد به برقع * تركى ز سپاه وى و بهرام به معجر از شرم نه آن را دگر افسانهء پرتو * از بيم نه اين را دگر انديشهء مغفر

و له ايضا

جنبشى از سخطش زلزله و قسطنطين * گردشى از نگهش صاعقه و كالنجر هرچه در جوف هوا ذره به چرخش رايت * هرچه در ساحت يم موجه به دشتش لشكر هركجا جنبش جيشش همه هامون تنين * هركجا نعرهء كوسش همه گردون تندر از پى بندگى او به جهان هرچه ميان * از در چاكرى او به ميان هرچه كمر اندر آن موقف كز كوشش تركان غوغا * اندر آن وادى كز جنبش لشكر محشر كوه تن را نه بجز كوههء گردون دامن * بحر خون را نه بجز ذروهء كيوان معبر پردلان را چو تك‌رخش سواران در پى * گردنان را چو خم خام دليران چنبر