و له ايضا
اين چرا خار و آن چرا خرماست * آن چرا شير و اين چرا قير است
باز فرخنده از چه كردار است * بوم نستوده از چه تقصير است
ماه را از چه روح كافور است * هور را از چه تابش هير است
اين شتابان فلك كه در زبر است * اين دورنگى زمين كه در زير است
هر دو محكوم حكم يزدانند * حكم يزدان براين و آن چير است
همه گرگان به گرد اين مردار * آنكه محروم در ميان شير است
گر تو غافل زمانه آگاه است * گر تو بيهش سپهر آژير است
شرم كن شرم وز خداى بترس * گرت انصاف جاى تشوير است
غافلى از كسى كه از بد و نيك * آب ازو خون و خون ازو شير است
گرت در ششدرى سراى سپنج * پنج نوبت به شام و شبگير است
چار پرقفل چاراركان را * چار مفتاح چارتكبير است
دانى از خواب چون شوى بيدار * كآنهمه خواب و اينش تعبير است
در مدح نواب محمود ميرزا و صفت عمارت موسوم به كاخ همايون گفته
شاه محمود چو بر نام همايون شه خواست * كاخى آرايد كايد به خورنق محسود
داد فرمان كه در گنج گشايد گنجور * تا فروزان كند آن نار كزو يافت خمود
آتشى كاورد از چشمهء قطران زيبق * آتشى كاورد از منبت حنظل امرود
صبر و حنظل را چون يار زهى شكر و قند * قير و قطران را چون يار خهى عنبر و عود
چون به فرمانش از تودهء زر گنجورش * پشت ماهى و رخ ماه بفرسود و شخود
نيز فرمود يكى جنبش اختر نگرند * زيج سنجان كه شناساى فرازند و فرود
ساخت بر نام همايون برادرش اين كاخ * كه چو فردوس برين باد بنايش بخلود
گاهوبيگاه در آن بزم هواى ناهيد * با چه با بربط سغدى و سپاهانى رود
تا بگويند كه از فر دو خورشيد زمين * گوشهء معجر تو افسر خورشيد ربود