تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 835

مساهمون:

ص٨٣٥

و له ايضا

اين چرا خار و آن چرا خرماست * آن چرا شير و اين چرا قير است باز فرخنده از چه كردار است * بوم نستوده از چه تقصير است ماه را از چه روح كافور است * هور را از چه تابش هير است اين شتابان فلك كه در زبر است * اين دورنگى زمين كه در زير است هر دو محكوم حكم يزدانند * حكم يزدان براين و آن چير است همه گرگان به گرد اين مردار * آنكه محروم در ميان شير است گر تو غافل زمانه آگاه است * گر تو بيهش سپهر آژير است شرم كن شرم وز خداى بترس * گرت انصاف جاى تشوير است غافلى از كسى كه از بد و نيك * آب ازو خون و خون ازو شير است گرت در شش‌درى سراى سپنج * پنج نوبت به شام و شبگير است چار پرقفل چاراركان را * چار مفتاح چارتكبير است دانى از خواب چون شوى بيدار * كآن‌همه خواب و اينش تعبير است

در مدح نواب محمود ميرزا و صفت عمارت موسوم به كاخ همايون گفته

شاه محمود چو بر نام همايون شه خواست * كاخى آرايد كايد به خورنق محسود داد فرمان كه در گنج گشايد گنجور * تا فروزان كند آن نار كزو يافت خمود آتشى كاورد از چشمهء قطران زيبق * آتشى كاورد از منبت حنظل امرود صبر و حنظل را چون يار زهى شكر و قند * قير و قطران را چون يار خهى عنبر و عود چون به فرمانش از تودهء زر گنجورش * پشت ماهى و رخ ماه بفرسود و شخود نيز فرمود يكى جنبش اختر نگرند * زيج سنجان كه شناساى فرازند و فرود ساخت بر نام همايون برادرش اين كاخ * كه چو فردوس برين باد بنايش بخلود گاه‌وبيگاه در آن بزم هواى ناهيد * با چه با بربط سغدى و سپاهانى رود تا بگويند كه از فر دو خورشيد زمين * گوشهء معجر تو افسر خورشيد ربود
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 835 | رضا قليخان هدايت