در مدح خاقان عرشآشيان انار اللّه مضجعه
به شهر قم كه مبادا ز حادثات خراب * به هر خراب غريبى فتاده در تبوتاب
به هر تنى زد با صدهزار رنج محيط * چو بر گياه ضعيفى احاطهء لبلاب
ز بسكه برده به آب اين و آن سپرده به خاك * شكسته بازوى غسال و تيشهء نقاب
همه چو خيك منفخ ز رنج استسقا * ز روى زرد قرين با قرابهء زرداب
جداولش همه چون اژدها و بر لب جوى * خنك دميد چو در كام اژدها انياب
در آن جداول تنين مثال آب عفن * به كام منتن تنين بدان صفت كه لعاب
نه جوى آب مشاهد به چشم نار سياه * نه آب جوى معاين به كام زهر مذاب
در آن ديار شدم من قرين مرگ ز رنج * جدا ز يارى ياران و صحبت اصحاب
گهى ز تابش تب چون حريق در آتش * گهى ز ريزش خوى چون غريق در گرداب
مگر ز رنج تو و ناتوانى جانم * خبر رساند حبيب مرا يكى ز احباب
چو ديد حال خرابم ز رنج و بيمارى * نشست بر سر بالين من به حال خراب
به ناله گفت كه اى همچو نال گشته نزار * به مويه گفت كه اى همچو موى گشته بتاب
چراست آن رخ چون ناردان به رنگ زرير * چراست آن قد چون نارون به ضعف سداب
ترا كه بود ز عناب من عصير عنب * چه شد كه مى نخورى جز عصارهء عناب
بنفشهء سر زلف منت چه رنج آورد * كه دور از آنت ببايد بنفشه ريخت در آب
سپيد صندل اين سينه بود بالينم * چرا جبين تو از سرخ صندل است خضاب
شكار طاير نير تو نسر طاير بود * چه شد كه مىنتوانى ز خويش راند ذباب
لبت كه هر نفس افشاند صد طويلهء در * سؤال همچو منى را نگويد از چه جواب
همىبگفت و به ياقوت درفشرد لآل * همىبگفت و به گلبرگ برفشاند گلاب
از آن سپس كه به من مويه كرد موىكنان * گشاد بسد بيجادهرنگ را به عتاب
كه از ثناى شهنشاه آسمان اورنگ * چرا طلب نكنى درد خويش را جلاب
شهنشهى كه چو افراخت بارگاه جلال * ز هم گسست ازين نيلگون خيام طناب
ز جسم مرد سوار وز زخم سم ستور * ز آب رمح چو آتش ز تف تيغ چو آب
كند وهاد و تلال زمين تلال و وهاد * كند سراب و محيط جهان محيط و سراب