تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 832

مساهمون:

ص٨٣٢

در مدح خاقان عرش‌آشيان انار اللّه مضجعه

به شهر قم كه مبادا ز حادثات خراب * به هر خراب غريبى فتاده در تب‌وتاب به هر تنى زد با صدهزار رنج محيط * چو بر گياه ضعيفى احاطهء لبلاب ز بس‌كه برده به آب اين و آن سپرده به خاك * شكسته بازوى غسال و تيشهء نقاب همه چو خيك منفخ ز رنج استسقا * ز روى زرد قرين با قرابهء زرداب جداولش همه چون اژدها و بر لب جوى * خنك دميد چو در كام اژدها انياب در آن جداول تنين مثال آب عفن * به كام منتن تنين بدان صفت كه لعاب نه جوى آب مشاهد به چشم نار سياه * نه آب جوى معاين به كام زهر مذاب در آن ديار شدم من قرين مرگ ز رنج * جدا ز يارى ياران و صحبت اصحاب گهى ز تابش تب چون حريق در آتش * گهى ز ريزش خوى چون غريق در گرداب مگر ز رنج تو و ناتوانى جانم * خبر رساند حبيب مرا يكى ز احباب چو ديد حال خرابم ز رنج و بيمارى * نشست بر سر بالين من به حال خراب به ناله گفت كه اى همچو نال گشته نزار * به مويه گفت كه اى همچو موى گشته بتاب چراست آن رخ چون ناردان به رنگ زرير * چراست آن قد چون نارون به ضعف سداب ترا كه بود ز عناب من عصير عنب * چه شد كه مى نخورى جز عصارهء عناب بنفشهء سر زلف منت چه رنج آورد * كه دور از آنت ببايد بنفشه ريخت در آب سپيد صندل اين سينه بود بالينم * چرا جبين تو از سرخ صندل است خضاب شكار طاير نير تو نسر طاير بود * چه شد كه مىنتوانى ز خويش راند ذباب لبت كه هر نفس افشاند صد طويلهء در * سؤال همچو منى را نگويد از چه جواب همىبگفت و به ياقوت درفشرد لآل * همىبگفت و به گلبرگ برفشاند گلاب از آن سپس كه به من مويه كرد موىكنان * گشاد بسد بيجاده‌رنگ را به عتاب كه از ثناى شهنشاه آسمان اورنگ * چرا طلب نكنى درد خويش را جلاب شهنشهى كه چو افراخت بارگاه جلال * ز هم گسست ازين نيلگون خيام طناب ز جسم مرد سوار وز زخم سم ستور * ز آب رمح چو آتش ز تف تيغ چو آب كند وهاد و تلال زمين تلال و وهاد * كند سراب و محيط جهان محيط و سراب