و له ايضا
به عهد دولت خسرو به دور حشمت دارا * كه خار گلبن سورى و خاك عنبر سارا
جفا و جور ز دادش دوان به سايهء آهو * نياز و آز ز جودش نوان به بنگه عنقا
به هركجا نگرى برق تيغهاى مهندس * به هر طرف گذرى نزل جشنهاى مهنا
نه عرصهاى كه در آن از سپه نه كوشش و جنبش * نه كلبهيى كه در آن از طرب نه شورش و غوغا
به هر خراب كه پويى ز خوردكان سبكسر * به هر سراب كه جويى ز كشتبان تهىپا
همىنبينى جز زرنگار قصر مشيّد * همىنيابى جز خوشگوار آب مصفا
قواعدش همه محكم اوامرش همه مثبت * شمايلش همه نيكو خصايلش همه زيبا
ايضا در ستايش
خسرو عرشآستان فتحعلى شه كش چو عرش * جبههسايى هر سحرگه در حباب است آفتاب
منعكس گردد چو در مرآت رأى روشنش * چون عطارد خال روى آفتاب است آفتاب
تا مگر آرند در گردش به بزمش ساقيان * جام سيمين است گردون و شراب است آفتاب
در جواهردوز كسوت پيكر جان پرورش * مستتر چون در گهرافشان سحاب است آفتاب