تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 831

مساهمون:

ص٨٣١

و له ايضا

به عهد دولت خسرو به دور حشمت دارا * كه خار گلبن سورى و خاك عنبر سارا جفا و جور ز دادش دوان به سايهء آهو * نياز و آز ز جودش نوان به بنگه عنقا به هركجا نگرى برق تيغهاى مهندس * به هر طرف گذرى نزل جشنهاى مهنا نه عرصه‌اى كه در آن از سپه نه كوشش و جنبش * نه كلبه‌يى كه در آن از طرب نه شورش و غوغا به هر خراب كه پويى ز خوردكان سبك‌سر * به هر سراب كه جويى ز كشتبان تهىپا همىنبينى جز زرنگار قصر مشيّد * همىنيابى جز خوشگوار آب مصفا قواعدش همه محكم اوامرش همه مثبت * شمايلش همه نيكو خصايلش همه زيبا

ايضا در ستايش

خسرو عرش‌آستان فتحعلى شه كش چو عرش * جبهه‌سايى هر سحرگه در حباب است آفتاب منعكس گردد چو در مرآت رأى روشنش * چون عطارد خال روى آفتاب است آفتاب تا مگر آرند در گردش به بزمش ساقيان * جام سيمين است گردون و شراب است آفتاب در جواهردوز كسوت پيكر جان پرورش * مستتر چون در گهرافشان سحاب است آفتاب