چو گريان كلك او خندان امل بر دودهء آدم * چو خندان تيغ او گريان اجل بر زادهء حوا
چو گرزش زخمهآور برز قارن در بر قارون * چو تيرش بالگستر نام آرش بر پر عنقا
تن و رخشش به دشت اندر گهى گر آسمان جنبش * خوى و گردش به چهر اندر گلى گر آفتاباندا
غبار اسب او ابرى كه بارد شير رويينتن * زمين رزم او راغى كه دارد ديو آهنخا
تناتن بحر مرجانموج در ميدان و در ايوان * سراسر كوه صرصر سار در صحرا و در دريا
چو مهرآميز لطف او زمين و نقش انگليون * چو گردانگيز رخش او سپهر و كام اژدرها
ز چهرزادگان خرگاه او يا مانوى ايوان * ز روى خسروان درگاه او يا آذرى ديبا
ز آب چهر ميرانش همى خاك و سر خاور * ز زخم چنگ شيرانش همى چاك و دل خارا
در صفت عمارت گويد
فضايت مقتداى باغ مينو * زمينت پيشواى چرخ مينا
تو و گردون چه حرف اين ماء و ماهى * تو و جنت چه راز اين مير و مولا
به زنگار تو مفتون خط غلمان * به شنگرف تو شيدا لعل حورا
تو را زايد ز نار سرد كانون * تو را خيزد ز آب خشك دريا
همى زرين عصب مار جهانسوز * همى سيمين سلب پير توانا
به لعل مىكشانت راح ريحان * به چنگ ساقيانت جام صهبا