تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 830

مساهمون:

ص٨٣٠
چو گريان كلك او خندان امل بر دودهء آدم * چو خندان تيغ او گريان اجل بر زادهء حوا چو گرزش زخمه‌آور برز قارن در بر قارون * چو تيرش بال‌گستر نام آرش بر پر عنقا تن و رخشش به دشت اندر گهى گر آسمان جنبش * خوى و گردش به چهر اندر گلى گر آفتاب‌اندا غبار اسب او ابرى كه بارد شير رويين‌تن * زمين رزم او راغى كه دارد ديو آهن‌خا تناتن بحر مرجان‌موج در ميدان و در ايوان * سراسر كوه صرصر سار در صحرا و در دريا چو مهرآميز لطف او زمين و نقش انگليون * چو گردانگيز رخش او سپهر و كام اژدرها ز چهرزادگان خرگاه او يا مانوى ايوان * ز روى خسروان درگاه او يا آذرى ديبا ز آب چهر ميرانش همى خاك و سر خاور * ز زخم چنگ شيرانش همى چاك و دل خارا

در صفت عمارت گويد

فضايت مقتداى باغ مينو * زمينت پيشواى چرخ مينا تو و گردون چه حرف اين ماء و ماهى * تو و جنت چه راز اين مير و مولا به زنگار تو مفتون خط غلمان * به شنگرف تو شيدا لعل حورا تو را زايد ز نار سرد كانون * تو را خيزد ز آب خشك دريا همى زرين عصب مار جهان‌سوز * همى سيمين سلب پير توانا به لعل مىكشانت راح ريحان * به چنگ ساقيانت جام صهبا