و له ايضا فى المدح الخاقان
نهفت چهره چو همخوابهء مسيح ز گيتى * زمانه در طلب او گرفت چادر ترسا
در آن شب شبهآسا ز نور نور كواكب * به شبه روضهء مينو شد اين حديقهء مينا
بهجاى لالهء سورى دميد سنبل و سوسن * ميان سنبل و سوسن شكفت نرگس شهلا
به چشم جوى مجره به ديده پيكر پروين * يكى چو چشمهء كوثر يكى چو دوحهء طوبى
نمود صورت كيوان در آبگينهء گردون * چنان كه در دل آزادگان سواد سويدا
و يا به ديده چو جوهرفروش خواجهء ممسك * كه عرض داد به كيمخت خويش لؤلؤ لالا
ز بيم خنجر بهرام آسمان ز كواكب * چو درعپوش سوارى عيان به عرصهء هيجا
و له ايضا
اگرنه اين تل فرخنده كوه طور آمد * به هر شب از چه بود جلوهگاه نور خدا
به زير آن تل و آن قصر عرصهاى بينى * ز لالههاى طرى غمزدا و روحافزا
طراز سبزهء اين رشك روضهء مينو * صفاى صفهء آن شرم گنبد مينا
در آن چمن ملكان سپاه از هر سو * به چرخ برده سراپرده ز اطلس و ديبا
هزار ختلى غژغاودم به زين اندر * پرى به پويه ولى ديوخوى و آهنخا
به گاه وقفه گرانسنگتر ز كوه گران * به وقت وقعه سبكخيزتر ز باد صبا
به هر صباح از آن قصر آسمانمانند * به جلوه خسرو آفاق آفتابآسا
اگر به چشم درين دهر عنصرى نگرد * به اصل متصل آيند در زمان اجزا
فلك ز شرم بضاعت به گاه شام آرد * بر آستانهء داراى مملكتآرا
براى پرچم رأيت علاقهء پروين * پى ميان و شاقان حمايل جوزا
ايضا در مدح خاقان جنتآشيان فتحعلى شاه گويد
ازو خشمى و قعر آسكون تفسنده از آذر * ازو لطفى و جوف آسمان آكنده از آلا