تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 827

مساهمون:

ص٨٢٧
را درين روزگار او كاشته تجديد شيوه و قانون استادان قديم را كرده و موزونان عهد و زمان خود را پدرانه پرورده ديوان قصايد آن جناب تخمينا ده‌پانزده هزار بيت است همگى متين و رزين و زبده و گزين تو گويى ارتنگ مانوى است و ديبهء ششترى كه از الوان رنگين ديدهء ناظر را خيره نمايد در احياى طرز بلغا خاصه صنعت سجع متوازى بىنظير است در سنهء 1238 وفات يافته و به جنت شتافته ديوان قصايدش حاضر است و از نگارش همهء مثنوياتش معذور ولى تيمنا قدرى از آن زيور اين نامه را نقل مىشود :

در توحيد بارى تعالى و تقدس

تعالى اللّه خداوند جهاندار جهان‌آرا * كزو شد آشكارا گل ز خار و گوهر از خارا مرصع كرد بر چرخ زبرجد گوهر انجم * معلق كرد بر خاك مطبق گنبد مينا ز فضلش شاهد شام آمده با طرهء تيره * ز فيضش بانوى بام آمده با غرهء غرا نشانده باغبان قدرتش در روضهء هستى * هزاران سرو مه‌منظر هزاران ماه سروآسا به غمزه غارت تقوا به ايما آفت ايمان * به سيما لالهء سورى به گيسو عنبر سارا همه كافر ولى آتش‌فروز ملت مؤمن * همه نادان ولى سرمايه‌سوز دانش دانا وجود اوست چون دريا و موجودات امواجش * ولى گر نيك بينى نيست موجودى به‌جز دريا
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 827 | رضا قليخان هدايت