تو لطف خويش ندارى ز كس دريغ ولى * به هر شكسته دريغ است موميايى تو
من رباعياته
ديشب به من آن گل ز طرب مىخنديد * بر گريهء من شب همهشب مىخنديد
مىگفتمش از گريهء من دارى خوش * مىگفت نه و به زير لب مىخنديد
دورم ز تو ديدهء بدآموز نشاند * يا گردش چرخ حيلتاندوز نشاند
يا طعنه زدم به تيرهروزى روزى * كآه ويم امروز بدين روز نشاند
مىرفت بهسوى بركه آن غيرت حور * گفتم كه چرا طى كنى اين وادى دور
بردار ز جوى ديدهام آب و بنوش * گفتا لب شيرين من و چشمهء شور
اى شاد ز لطفت دل شاد دگران * با من ستمت پى مراد دگران
پيش دگران از تو شكايت نكنم * تا آنكه نيارمت به ياد دگران
672 صباى كاشانى
نام ناميش فتحعلى خان بوده سالها به استقلال و استحقاق در آستان خاقان مغفور مبرور صاحبقران فتحعلى شاه انار اللّه مضجعه حكومت قم و كاشان و احتسابالممالكى و ملكالشعرايى نموده كتاب شهنشاهنامهء وى بر قدرت طبعش دليلى است واضح و كتاب خداوندنامه بر حسن عقيدتش برهانى قاطع عبرتنامه و گلشن صبا نيز از رسالات منظومهء بليغهء آن جناب است عمر معقولى نموده و شعر بسيارى فرموده در فنون نظم مثنوى و قصيدهسرايى طرزى خاص داشته و غالبا همت بر رعايت معانى و الفاظ و مراعات صنايع و بدائع مىگماشت الحق دست سخنسرايان كهن را بر پشت بسته و در محفل قدرت بر ايشان مصدر نشسته از غايت شهرت آفتاب است و افكار و اشعار متينش زيور هر كتاب كلامش فصيح و مطبوع و زيبا و متين است و اشعارش بليغ و جزيل و مصنوع و رنگين كمال قدرت را داشته و از نو تخم سخن