تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 825

مساهمون:

ص٨٢٥
تاج بر سر نه و خراج طلب * تيغ بر كف نه و به خونخوارى مىكنندش ز بيم مرگ هلاك * هركه اندك تبيش شد طارى مهر تابنده را چه غم كه كند * جلوه خفاش در شب تارى رفت تا آذر از جهان كه در او * بيند ايزد به چشم غفارى از سموم تموز ياد دهد * در دماغم نسيم آذارى در گلويم گره كند گريه * خندهء كبكهاى كهسارى نوك خارم خلاند اندر چشم * چهرهء شاهدان گلنارى شوم در گوش من چو نوحه بود * بانگ قمرى و نغمهء سارى دايم آيينهء دلم در زنگ * از خرام سپهر زنگارى بلبل خامه‌ام فرامش كرد * بذله‌گويى و نغز گفتارى

و له ايضا

سر كويى كه هردم جان دهد صد بىگناه آنجا * فغان كز بىپناهى بايدم بردن پناه آنجا چه باكم از قفس اكنون كه رفت از باغ گل بيرون * به حسرت بايدم چون زيست خواه اينجا و خواه آنجا

غزليات

اظهار محبت ز درت پاى مرا بست * بنديم كه برپاست چه بود ار به زبان بود ميرم به قفس بهتر از آن است كه در باغ * از طعنهء مرغان گرفتار بميرم مىميرم و از زارى من آگهيش نيست * يا رب كه دعا كرد چنين زار بميرم گفتى گذرم گر به تو از شوق بميرى * قربان سرت بگذر و بگذار بميرم دلم را هرزه نالى عادت و من با اسيرى خوش * گرش رحم آمدى بر ناله صيادم چه مىكردم از يك نگاه كار مرا ساخت يار من * ديدى چگونه يار من آمد به كار من به باغ حسن تو آن گلبنى كه از گل تو * تهيست دامن گلچين و باغبان هر دو
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 825 | رضا قليخان هدايت