تاج بر سر نه و خراج طلب * تيغ بر كف نه و به خونخوارى
مىكنندش ز بيم مرگ هلاك * هركه اندك تبيش شد طارى
مهر تابنده را چه غم كه كند * جلوه خفاش در شب تارى
رفت تا آذر از جهان كه در او * بيند ايزد به چشم غفارى
از سموم تموز ياد دهد * در دماغم نسيم آذارى
در گلويم گره كند گريه * خندهء كبكهاى كهسارى
نوك خارم خلاند اندر چشم * چهرهء شاهدان گلنارى
شوم در گوش من چو نوحه بود * بانگ قمرى و نغمهء سارى
دايم آيينهء دلم در زنگ * از خرام سپهر زنگارى
بلبل خامهام فرامش كرد * بذلهگويى و نغز گفتارى
و له ايضا
سر كويى كه هردم جان دهد صد بىگناه آنجا * فغان كز بىپناهى بايدم بردن پناه آنجا
چه باكم از قفس اكنون كه رفت از باغ گل بيرون * به حسرت بايدم چون زيست خواه اينجا و خواه آنجا
غزليات
اظهار محبت ز درت پاى مرا بست * بنديم كه برپاست چه بود ار به زبان بود
ميرم به قفس بهتر از آن است كه در باغ * از طعنهء مرغان گرفتار بميرم
مىميرم و از زارى من آگهيش نيست * يا رب كه دعا كرد چنين زار بميرم
گفتى گذرم گر به تو از شوق بميرى * قربان سرت بگذر و بگذار بميرم
دلم را هرزه نالى عادت و من با اسيرى خوش * گرش رحم آمدى بر ناله صيادم چه مىكردم
از يك نگاه كار مرا ساخت يار من * ديدى چگونه يار من آمد به كار من
به باغ حسن تو آن گلبنى كه از گل تو * تهيست دامن گلچين و باغبان هر دو