تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 824

مساهمون:

ص٨٢٤
خامه و انگشت تو در چشم اصحاب ذكا * فكرت و انديشهء تو نزد ارباب فطن دست موسى را عصا و گنج قارون را كليد * بام گردون را كمند و چاه كنعان را رسن شايد از رشك نم كلكت كه آب زندگى است * زيبد از شرم دم گرمت كه جان بخشد به تن بهر خضر الياس در ظلمات اگر سازد حنوط * بهر عيسى در فلك ادريس اگر دوزد كفن

در مدح سيد احمد هاتف اصفهانى و ذم اطباى زمان گفته

يارم از در درآمد از يارى * اين به خواب است يا به بيدارى بر خلاف گذشته گفتى عذر * مهربانيش بر ستمكارى به رغم غمزه‌هاى گوشهء چشم * خندهء كنج لب به غمخوارى دو لب او ز باده عنابى * دو رخ او ز غازه گلنارى در يكى از دو زلف او پيدا * دل كه عمرى است بوده متوارى قصد مىكرد و ساغرى دو كشيد * تا به مستى كشيد هشيارى فرصتى جستم و به دل گفتم * كاى ز ياران گزيده بيزارى در كجا روز مىكشد به شبت * در كجا شب به روز مىآرى گفت گاهى اگر برون نكشد * طرهء اين مرا به طرارى جاى دارم به حضرتى كه بود * چون فلك در بلندمقدارى حضرت هاتف آنكه خاك درش * مىدهد رشك مشك تاتارى اى كه شايد ز شوق مقدم تو * تن مسيحا دهد به بيمارى گو به انبازى تو لاف زنند * مشتى از سفلگان بازارى جلوه‌گر در حلل جمادى چند * ليكن از حليهء هنر عارى كينه‌ور چون يلان قفچاقى * عشوه‌گر چون بتان فرخارى