تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 821

مساهمون:

ص٨٢١
افتد ز نوك رمح به روى سماك چاك * تفسد ز نعل رخش به پشت سمك فلوس پران عقاب تير زند پنجه بر صدور * رنگين نهال نيزه به بار آورد رئوس آسوده زير خاك به آمرزش آورند * ياد از شغاد رستم و از رستم اشكبوس هنگامهء قيامت و غوغاى رستخيز * خيزد ز جا كنى تو چو بر صدر زين جلوس خفتان و خود خصم بر تيغ و تير تو * چون جوشن سمك بود و مغفر خروس سرداد بر سر مرض همسريت خصم * نبود به غير قطع علاج شقاقلوس شاها منم كه فخر من از بندگى تست * هست از نژاد نوذر اگر افتخار طوس داناى طوس و درگه اولاد آبتين * استاد گنجه و در فرزند فيلقوس روى من و غبار درت تا به عقد تو * هردم ز فكر بكر برآرم يكى عروس عمرى بود كه دور از آن خاك آستان * كارم بود تأسف و دردم بود فسوس در آستان خويش مرا گوشه‌اى ببخش * گو جامه‌ام پلاس بود لقمه‌ام سبوس

هم در منقبت حضرت سيد الوصيين امير المؤمنين ( ع )

چون سحر زد براين بلند رواق * خسرو شرق رايت اشراق گردن افراخت مهر و دزديدند * به گريبان ستارگان اعناق از ويم نكته‌اى سؤال افتاد * دور از ابهام و خالى از اغلاق كز تو فربه‌نواز و لاغرسوز * باشد اين معنيم به خاطر شاق كه ببينى چو جرم مه فربه * دور داريش ز افت احراق چون قد از لاغريش خم نگرى * مبتلا سازيش به رنج محاق گفت رشك آيدم كه مىماند * به ركاب شهنشه آفاق على عالى آنكه بىفصل است * جانشين نبى به استحقاق اى تو نور مناظر انظار * وى تو نور حدايق احداق گر ز ابداع كاينات نداشت * مدعا خلقت تو را خلاق دادى آباى سبعه قبل قبول * مادر چارگانه را سه طلاق ز احتساب تو اى به گيتى فرد * ز اجتناب تو اى به عالم طاق