تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 819

مساهمون:

ص٨١٩
باره بر تنها تك‌آور چون پلنگ اندر جبال * تيغ در خونها شناور چون نهنگ اندر بحار گردن شيران نهنگ تيغ برّان را غذا * گردهء گردان عقاب تير پران را شكار بر هوا افتد چو نقش از صورت شير علم * بر فلك تابد چو عكس از شكل گرز گاوسار گاو گردون پرسد از شيرش همى راه گريز * شير گردون جويد از گاوش همى راه فرار آيى از يك‌سو برون تاييد ايزد رهنمون * زير رانت دلدل و بر دست رخشان ذو الفقار خنگ كوه‌اندام تو از پردلان پيلتن * تيغ تارك‌سوز تو از سركشان پايدار هركه را بر تن دود فارغ كند از حبس گور * هركه را بر سر رسد ايمن كند از ننگ دار پرتو خورشيد شمشير تو بر هركس فتد * سايه بر وى نفكند جز كركس مردارخوار تشنه‌لب او ليك خونش آبگاه وحش و طير * گرسنه او ليك اندامش غذاى مور و مار

و له ايضا

دوشم كه نمىماند به شبهاى دگر بر * چشمم به سها طعنه همىزد به سحر بر پشت سمك از موجهء اشكم به تزلزل * ديو فلك از ناوك آهم به حذر بر مشحون شب تاريك به رخشنده كواكب * چون مار سياهى به سر گنج گهر بر يا اهرمنى مرسله‌هاى گهرآگين * آويخته از گردن و افكنده به بر بر گفتم ز اثر گر نفتاد آه شبانه * نبود شب ما را ز چه صبحى به اثر بر