ظن بد است اين قسم به عهد مودّت * ور نه شما را فتد قبول به معبود
غمزده هرجا بود غمين بود آرى * گشت چمن خوش و ليك با دل خوشنود
غير غمش از سرود رود چه حاصل * آنكه به هجرش ز جوى ديده رود رود
عمر كه در هجر بگذرد نكند نفع * جان كه ز جانان جدا بود ندهد سود
رنج صبورى و خستهء غم دورى * شربت كافورى و طبيعت مبرود
صبر گرفتم كند علاج غم آخر * داد چو مسموم جان چه سود ز مثرود
در صفت بهار و مدح حضرت امير المؤمنين عليه السلام
كرد از عهد جوانى ياد زال روزگار * ساخت نوپيرانه سرپيرانهء پيرار و پار
باغ از گلهاى سرخ و راغ از اوراق سبز * در برش حمرا حرير و بر سرش خضرا خمار
همچو چشم و روى خوبان نرگس و گل را عيان * ديدهء عابد فريب و چهرهء زاهد شكار
پاىكوبان بر نواى طوطى و درّاج سرو * دستافشان بر سرود قمرى و بلبل چنار
لاله اندر بوستان بىغازه رويش را فروغ * نرگس اندر گلستان بىباده چشمش را خمار
پيكر كوه گران از ريزش ابر مطير * دفتر برگ خزان از جنبش باد بهار
اين يكى چون جسم فرعون آمد اندر آب غرق * وان يكى چون گنج قارون در زمين شد خاكسار
ابر سيمابى به راغ و لالهء روشن به باغ * عاشق وامق سرشك و شاهد عذرا عذار