670 صفايى اصفهانى
اسمش ملا محمد و از معاصرين مجرد در سياق و موسيقى ماهر و در نگارش نسخش قدرتى كامل ظاهر بوده گاهى نظمى نيز مىسروده . از اين چند بيت از خيالاتش كه پسنديده افتاد زياده نديدهام :
و له ايضا
نماز ديگر دى آن نگار سيمينبر * مرا به وعدهء دوشينه وعده داد دگر
ز كاروان نسيم دو جعد مشكينش * مشامم آرزوى دل همىگرفت خبر
هزار نافه بهسوى تتار برد صبا * ز چين طرهء او بر قفاى يكديگر
چو پاس وعدهء آن مه گذشت وز آمدنش * گذشت پاس دگر بر اميد بوك و مگر
در اضطراب زمانى چو گم شده فرزند * به پيچوتاب زمانى چو داغديده پدر
طمع بريده ز رستن چو صيد خسته به دام * به غم نشسته ز حسرت چو مرغ ريختهپر
دو ديده داشتم از هجر آن مه بىمهر * گهى ستارهفشان و گهى ستارهشمر
به ناگه از مدد آسمان و طالع سعد * درآمد از درم آن رشك ماه و غيرت خور
فكنده سلسله بر آفتاب از سنبل * گرفته دايره بر ماهتاب از عنبر
به گريه گفتمش اى سستعهد سنگيندل * به لابه گفتمش اى ديرآى زودگذر
گمان نداشتم اى آشناى بيگانه * كه رفتهرفته به بيگانگى برآرى سر
دريغ با همه فرزانگى ندانستم * كه دوستيت بهجز دشمنى نيارد بر
و له
ماند به نارون قد آن ترك سيمتن * گر آفتاب و ماه بود بار نارون
آن آفتاب و ماه پر از توده توده مشك * وان توده توده مشك پر از حلقه و شكن
آن حلقه و شكن چه همه بند و تاب و چين * وان بند و تاب و چين چه همه دام مرد و زن