برخيز كه گل شست چو بلقيس به مسند * از سبزه شد اطراف شمر صرح ممرد
از باد سحر شاخ شجر تخت سليمان * با فر سليمانى نغز و خوش و مسعود
عيد آمد و شد گيتى چون جنت موعود * بنهاد بر آتش به رهش باد صبا عود
زان سان كه مزامير همىخواندى داود * گشتند نواخوان همه مرغان خوشالحان
اى از رخ زيباى دلاراى خجسته * مرآت سكندر را بازار شكسته
مى ده كه ز ظلمات زمين گل شد رسته * بر طرف شمر سبزهء نوخيز نشسته
چون خضر پيمبر به لب چشمهء حيوان * فروردين مه رايت فيروزى در مشت
انگشترى دولت و اقبال در انگشت * باز آمد و دادند صف بهمن و دى پشت
افروخت ز گل باد صبا آتش زردشت * زان زند همىخواند بلبل به گلستان
اى عكس سرشك من در روى تو از دور * پيدا چو مى صافى در ساغر بلور
مى ده كه قدح ناشده نرگس شد مخمور * شخ گشت ز نيلوفر چون كان نشابور
صحرا ز گل سورى چون كوه بدخشان * در حجلهء باغ اينك مشاطه نسيم است
ابروى عروسانش زين روى وسيم است * بر گرز نشان مرسله از در يتيم است
در دست يكى ياره ز ناكاسته سيم است * در گوش يكى حلقه ز نو خاسته مرجان
آن عقد گهربين كه هوا راست ز ژاله * وان جام عقيقين كه به كف دارد لاله
اى سبزخط گلرخ شمشاد كلاله * وقت است كه در سر مى و در دست پياله
خوش پاى فروكوبى چون سرو خرامان * شد دشت نگارا چو رخ تو به نكويى
آن به كه به گلگشت چو آهو به چه پويى * چون كبك خرامى و گل سنبل بويى
تا مرغ چمن قافيه پردازد گويى * در بارگه شاه شهاب است ثناخوان
صد شكر كه گرديد به كام دل ما دهر * در رى شكر مصرى ديديم پس از زهر
لطف آمد و بنشست بر آرامگه قهر * شد رشتهء آسايش آراسته در شهر
بر خلق نظر كرد ببخشايش يزدان
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 692
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص٦٩٢