تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 695

مساهمون:

ص٦٩٥
اين همه را به اعدوى شاه ستيز است * خصم ملك از ستيزشان بگريزد است ابر بر اعداى ملك حادثه‌ريز است * تيغ بهار اين‌چنين به خون كه تيز است خون بدانديش شاه و حاسد سلطان * صاف كهن ده كه نوبهار برآمد سبزه چو خطت ز جويبار برآمد * غنچه چو لعلت ز شاخسار برآمد لاله ز خاراى و گل ز خار برآمد * چون دل عشاق از شكنجهء هجران

مسمط الرابع

عيد مظفر آمد فرخنده چون هما * چون كبك دل‌فريب و چو طاوس دلربا از تيغ كوه ناخن شاهين دميد ها * بگشاى خون ز حلق بط اندر بساط ما اى زلف زاغ پيكرت از پنجهء جفا * بر قلب عاشقان زده چون باز بر حمام سى روزه و دوروزه شد از بزم عمر طى * در سر مرا هزار دوار از خمار مى مست است هفت عضوم و افسرده چار پى * اى ماه چارده شبه ماه نو است هى بر كام من بپيما از آن دوساله مى * دفع خمار روزهء سى روزه را سه جام اى رستمى كمندت از آن زلف خورده تاب * چشمت به تركتازى و جادو فراسياب دل در چه ذقنت چو بيژن به رنج و تاب * كيخسرو اختر آمد عيد ظفرمآب خون سياوش افكن در خسروى ركاب * كز تيغ كوه سر زد ابروى زال سام اى سيم سادهء تو ز خط لاجوردپوش * سى و سه لؤلؤت به دو مرجان باده‌نوش در جزع مستت آفت سيصد هزار هوش * مى لعل ده كه در رگ شادى است خون به جوش عيد است و كرده حلقهء زرين فلك به گوش * تا شاه خسروان زمين خواندش غلام
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 695 | رضا قليخان هدايت