اين همه را به اعدوى شاه ستيز است * خصم ملك از ستيزشان بگريزد است
ابر بر اعداى ملك حادثهريز است * تيغ بهار اينچنين به خون كه تيز است
خون بدانديش شاه و حاسد سلطان * صاف كهن ده كه نوبهار برآمد
سبزه چو خطت ز جويبار برآمد * غنچه چو لعلت ز شاخسار برآمد
لاله ز خاراى و گل ز خار برآمد * چون دل عشاق از شكنجهء هجران
مسمط الرابع
عيد مظفر آمد فرخنده چون هما * چون كبك دلفريب و چو طاوس دلربا
از تيغ كوه ناخن شاهين دميد ها * بگشاى خون ز حلق بط اندر بساط ما
اى زلف زاغ پيكرت از پنجهء جفا * بر قلب عاشقان زده چون باز بر حمام
سى روزه و دوروزه شد از بزم عمر طى * در سر مرا هزار دوار از خمار مى
مست است هفت عضوم و افسرده چار پى * اى ماه چارده شبه ماه نو است هى
بر كام من بپيما از آن دوساله مى * دفع خمار روزهء سى روزه را سه جام
اى رستمى كمندت از آن زلف خورده تاب * چشمت به تركتازى و جادو فراسياب
دل در چه ذقنت چو بيژن به رنج و تاب * كيخسرو اختر آمد عيد ظفرمآب
خون سياوش افكن در خسروى ركاب * كز تيغ كوه سر زد ابروى زال سام
اى سيم سادهء تو ز خط لاجوردپوش * سى و سه لؤلؤت به دو مرجان بادهنوش
در جزع مستت آفت سيصد هزار هوش * مى لعل ده كه در رگ شادى است خون به جوش
عيد است و كرده حلقهء زرين فلك به گوش * تا شاه خسروان زمين خواندش غلام