تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 694

مساهمون:

ص٦٩٤
دشت چون بال تذروان گشت پرنيرنگ و خط * بوستان شد چون پر طاوس پرنقش و نقط بر نواى ناى بلبل ريز خون از حلق بط * اى خطت چون بال طوطى زلف چون پرزغن بوى گل هردم به قلب غم شكست آرد همى * هوشمندان را نواى مرغ مست آرد همى اى خوش آن مستى كه در بستان به دست آرد همى * نار پستان و ترنج غبغب و سيب ذقن سر برآور اى پرىروى پرىپيكر ز كاخ * راست چون صرح ممرد بين همه دشت فراخ باده ده كز باد چون تخت سليمان گشت شاخ * اى خطت مور و دهانت خاتم و زلف اهرمن دشت پوشيد از سپر غم اى صنم چينى زره * گل چو فرخارى رخت افروخت با فرى فره باده زن تركانه اى زلفت همه چين و گره * بوسه ده مستانه اى جعدت همه چين و شكن

المسمط الثالث

عيد بزرگ است و فرودين جلالى * مهر به بيت الشرف نهاده نهالى بركه و در ابر برفشانده لآلى * باغ به نغزى چنان كه مجلس عالى گوئى آراسته است داور ايران * باز به چشم خروس شخ شد مشحون ساخت نى و ارغنون چكا و به هامون * چنگ شباهنگ راست گشت به قانون خون كبوتر ده اى همان همايون * پردهء قمرى زن اى تذرو خرامان گشت ز ابيات گل چو طبع تر من * دفتر گلزار قطعه‌قطعه مدون سود صبا لاله را عبير بهاون * كارگه دشت پرحرير ملون دامن كهسار پرجواهر الوان * ناميه آراست شاه آيين لشكر لشكر شاهينش غرق جوشن و مغفر * طبل و درفش است كوه و صحرا يكسر بيد كشيد است از يكى سو خنجر * غنچه گشاد است از دگر سو پيكان