و له ايضا
باد فروردين چو فرشه جهانافروز شد * روزگار ميگساران فرخ و فيروز شد
اى بهار تازهچهر من هلا نوروز شد * تازه كن جان حريفان زان مى صاف كهن
برد در بيت الشرف خورشيد زرينجامه رخت * زير تشريف زمرد رنگ پنهان شد درخت
شاه گل با افسر بيجادهگون برشد به تخت * جام سيمين ده كه صف بستند شمشاد و سمن
درشكست از لشكر آزارمه قلب شتا * بشكن اى ترك حصارى زلف پرچين دوتا
كز نسيم باد بستان شد همه مشك ختا * وز سرشك ابر صحرا شد همه در عدن
نرگس شهلاست مى ناخورده چون چشم تو مست * لاله را همرنگ لعلت جام يا قوتين به دست
خيز اى سرو چمن با قد موزون تو پست * تا كه بنشينيم خوش در سايهء سرو چمن
باد چون زلف تو سنبل را گره برزد به مو * سبزه همچون خط دلجويت دميد از طرف جو
از گل و از ياسمن گلزار شد پررنگ و بو * اى رخت همرنگ گل مى ده به بوى ياسمن
ابر چون صورتگران چين به صحراى وسيع * هر زمان برمىنگارد صورتى نغز و بديع
بادهء گلگون بپيما كز دم باد ربيع * نيك سرسبز است و خرم دامن ربع و دمن
فرودين با لشكرى آراسته آمد فراز * كشور گلزار را آراست چون چين و طراز
زان ركاب باده ده بر لشكر غم تركتاز * اى ز خيل غمزهات بر كشور دل تاختن
دشت خرم شد سبك به خرام با رطل گران * بنگر آن گلهاى گوناگون كه رست از هر كران
چون سيهزلف تو پيچان ضيمران در ضيمران * چون بناگوش تو غلطان نسترن بر نسترن