تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 693

مساهمون:

ص٦٩٣

و له ايضا

باد فروردين چو فرشه جهان‌افروز شد * روزگار ميگساران فرخ و فيروز شد اى بهار تازه‌چهر من هلا نوروز شد * تازه كن جان حريفان زان مى صاف كهن برد در بيت الشرف خورشيد زرين‌جامه رخت * زير تشريف زمرد رنگ پنهان شد درخت شاه گل با افسر بيجاده‌گون برشد به تخت * جام سيمين ده كه صف بستند شمشاد و سمن درشكست از لشكر آزارمه قلب شتا * بشكن اى ترك حصارى زلف پرچين دوتا كز نسيم باد بستان شد همه مشك ختا * وز سرشك ابر صحرا شد همه در عدن نرگس شهلاست مى ناخورده چون چشم تو مست * لاله را همرنگ لعلت جام يا قوتين به دست خيز اى سرو چمن با قد موزون تو پست * تا كه بنشينيم خوش در سايهء سرو چمن باد چون زلف تو سنبل را گره برزد به مو * سبزه همچون خط دلجويت دميد از طرف جو از گل و از ياسمن گلزار شد پررنگ و بو * اى رخت همرنگ گل مى ده به بوى ياسمن ابر چون صورتگران چين به صحراى وسيع * هر زمان برمىنگارد صورتى نغز و بديع بادهء گلگون بپيما كز دم باد ربيع * نيك سرسبز است و خرم دامن ربع و دمن فرودين با لشكرى آراسته آمد فراز * كشور گلزار را آراست چون چين و طراز زان ركاب باده ده بر لشكر غم تركتاز * اى ز خيل غمزه‌ات بر كشور دل تاختن دشت خرم شد سبك به خرام با رطل گران * بنگر آن گلهاى گوناگون كه رست از هر كران چون سيه‌زلف تو پيچان ضيمران در ضيمران * چون بناگوش تو غلطان نسترن بر نسترن