زهى عيد غدير خم سروش رهبر مردم * كه سر بر افسر انجم قدم در چشم ايامش
بدار العدل شرع مصطفى شد داورى حاكم * كه نافذ بر حدود ما سو اللّه است احكامش
على عرش معالى آن جهان شرع را والى * كه خواهند افسر عالى شها از نعل خدامش
وصى و حجت مطلق كه حق در عالم معنى * يد خود خواند و عين خويش و سيف خويش و ضرغامش
صفاى مروه مولود حرم آب رخ زمزم * كه اركان قبله از حرمت حجر مسجود از اكرامش
رواق عرش سقفى از سراى حشمت خاصش * بسيط فرش طرفى از بساط نعمت عامش
گروهى ايزدش دانند و خلقى بندهء ايزد * من اين دانم كه حد معرفت بيرون ز اوهامش
صريح ار گويمش ايزد رود سر بر سر اين سر * نگويم بگذرم زين سر و بگذارم به ابهامش
به ذات او بود قايم سپهر و آفتاب او * مه و كيوان و تير و زهره و برجيس و بهرامش
سر دوش نبى معراج او شد شاهد دعوى * حديث كعبه و شرح نگونسارى اصنامش
فى المسمط
نوروز فراز آمد با اختر فيروز * با اختر فيروز فراز آمد نوروز
گشتند به رفتار يك اندازه شب و روز * شد مهر به بيت الشرف اى ماه شبافروز
وقت است كه گيرى ره بستان و گلستان