تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 689

مساهمون:

ص٦٨٩
زهى عيد غدير خم سروش رهبر مردم * كه سر بر افسر انجم قدم در چشم ايامش بدار العدل شرع مصطفى شد داورى حاكم * كه نافذ بر حدود ما سو اللّه است احكامش على عرش معالى آن جهان شرع را والى * كه خواهند افسر عالى شها از نعل خدامش وصى و حجت مطلق كه حق در عالم معنى * يد خود خواند و عين خويش و سيف خويش و ضرغامش صفاى مروه مولود حرم آب رخ زمزم * كه اركان قبله از حرمت حجر مسجود از اكرامش رواق عرش سقفى از سراى حشمت خاصش * بسيط فرش طرفى از بساط نعمت عامش گروهى ايزدش دانند و خلقى بندهء ايزد * من اين دانم كه حد معرفت بيرون ز اوهامش صريح ار گويمش ايزد رود سر بر سر اين سر * نگويم بگذرم زين سر و بگذارم به ابهامش به ذات او بود قايم سپهر و آفتاب او * مه و كيوان و تير و زهره و برجيس و بهرامش سر دوش نبى معراج او شد شاهد دعوى * حديث كعبه و شرح نگونسارى اصنامش

فى المسمط

نوروز فراز آمد با اختر فيروز * با اختر فيروز فراز آمد نوروز گشتند به رفتار يك اندازه شب و روز * شد مهر به بيت الشرف اى ماه شب‌افروز وقت است كه گيرى ره بستان و گلستان