خيز اى ختنى ترك كماندار زرهپوش * پر ساز من از آن خون سياووش
تا رخش طرب رانم چون رستم دستان * بر لشكر كانون زد آزار شبيخون
دامان زمين شد ز شبيخونش پر از خون * عيد آمد همچون علم كاوه همايون
بلبل به سرير گل برشد چو فريدون * بگريخت چو ضحاك سيهزاغ ز بستان
در خانهء بهرام خور افروخته رخسار * بنشست و صبا آمد با صنع سنمار
رونقشكن قصر خورنق شد گلزار * رو كهنه رحيقى چو عقيق يمنى آر
اى داغ ز رويت به دل لالهء نعمان * اى لعبت شيرين كه دو مرجانت شكرريز
گلگون مى شش مه ران بر ره شبديز * كه آراسته شد باغ چو رامشگه پرويز
زد فاخته چون باربد الحان دلاويز * سارى چو نكيسا شد سرگرم به دستان
آن مرغ شبآويز به دو پاى معلق * از شب زده تا صبح چو منصور انا الحق
بيجادهلبا بادهء ديرين مروق * درده به من ساده ضمير از خط ازرق
تا ساغر زرين به كف نرگس فتان * آن بلبلكان بين زده ناقوس به تعجيل
وان لالهء روشن چو به دير اندر قنديل * وان قمريكان بين كه همىخوانند انجيل
وان باد صبا كه آمد همچون دم جبريل * وان غنچه كه شد حامله چون دختر عمران
كن لعل از آن عيسى نهماهه رخ زرد * زان مى كه سه پيمانهء او عيسى هر درد
كه آيد چو دم عيسى بوى سمن و درد * عيد آمد و شستند ز دامان چمن گرد
شد زنده زمين از دم باد و نم باران * خواهى خبر يكمههء مهر كما هى
از دلو برون آمد چون يوسف چاهى * افتاد چو ذو النون سپس اندر دم ماهى
امروز فراز آمد بر مسند شاهى * افروخته شد مصر شرف از مه كنعان
اى مور رخت گرد نگين صف زده بىحد * تو چون پرى و جعد تو چون ديو مشعبد
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 691
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص٦٩١