تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 688

مساهمون:

ص٦٨٨
بيار بادهء كوثر سرشت طوبى لك * كه ره ز عيد غدير است تا بهشت برين خليفهء حق و داماد احمد مرسل * ولى مطلق و استاد جبرئيل امين امام اول و آخر زمان كه در كف اوست * زمام روز و شب و رشتهء شهور و سنين سپهر يازده اختر كه چار بالش حكم * نهاده بر مه و خورشيد و زهره و پروين كى آسمان و زمين ثانى على زايند * كه اوست بانى و معمار آسمان و زمين ز بندگى است به جايى كه در خدايى او * جماعتى به گمانند و فرقه‌اى به يقين خداش مىنتوان گفت ليك هم ز خدا * جداش مىنتوان ديد جز به چشم دوبين خدا مگوى على را و هرچه خواهى گوى * هزار نامش غير خداى كن تعيين على است نفس پيمبر على است سر خدا * كه بر ولى و عدويش ستايش و نفرين

در نعت حضرت خاتم النبيين صلى الله عليه و آله

تبارك اللّه عيد ولادت احمد * كه بر براق سعادت همىكند جولان سواد شامش از و چين طرهء دلبر * بياض صبحش از نور طلعت جانان ز خاك بطحى بر مه شهى فراخت علم * كه اوست علت غايى به عالم امكان امير نه فلك و حكمران هفت اختر * خديو شش‌جهت و مرزبان چاراركان رسالتش را شق‌القمر يكى آيت * جلالش را روح القدس يكى برهان ز كاخ حشمت او يك رواق كهنه سپهر * ز شاخ رحمت او يك بهار تازه جنان ز مهر روشن جودش فرشتگان پرتو * ز ابر پاك وجودش پيمبران باران نبود گوى فلك در ميان فتاده هنوز * كه بود بر كف آن شهسوار را چوگان نداشت سايه و از ابر سايبان بودش * به هر زمين كه شدى همچو آفتاب روان

هم در مدحت شاه ولايت عليه السلام

صبوح عيد طوبى ز فردوس است پيغامش * مى آريد از غدير خم چو مى كوثر نم جامش