بيار بادهء كوثر سرشت طوبى لك * كه ره ز عيد غدير است تا بهشت برين
خليفهء حق و داماد احمد مرسل * ولى مطلق و استاد جبرئيل امين
امام اول و آخر زمان كه در كف اوست * زمام روز و شب و رشتهء شهور و سنين
سپهر يازده اختر كه چار بالش حكم * نهاده بر مه و خورشيد و زهره و پروين
كى آسمان و زمين ثانى على زايند * كه اوست بانى و معمار آسمان و زمين
ز بندگى است به جايى كه در خدايى او * جماعتى به گمانند و فرقهاى به يقين
خداش مىنتوان گفت ليك هم ز خدا * جداش مىنتوان ديد جز به چشم دوبين
خدا مگوى على را و هرچه خواهى گوى * هزار نامش غير خداى كن تعيين
على است نفس پيمبر على است سر خدا * كه بر ولى و عدويش ستايش و نفرين
در نعت حضرت خاتم النبيين صلى الله عليه و آله
تبارك اللّه عيد ولادت احمد * كه بر براق سعادت همىكند جولان
سواد شامش از و چين طرهء دلبر * بياض صبحش از نور طلعت جانان
ز خاك بطحى بر مه شهى فراخت علم * كه اوست علت غايى به عالم امكان
امير نه فلك و حكمران هفت اختر * خديو ششجهت و مرزبان چاراركان
رسالتش را شقالقمر يكى آيت * جلالش را روح القدس يكى برهان
ز كاخ حشمت او يك رواق كهنه سپهر * ز شاخ رحمت او يك بهار تازه جنان
ز مهر روشن جودش فرشتگان پرتو * ز ابر پاك وجودش پيمبران باران
نبود گوى فلك در ميان فتاده هنوز * كه بود بر كف آن شهسوار را چوگان
نداشت سايه و از ابر سايبان بودش * به هر زمين كه شدى همچو آفتاب روان
هم در مدحت شاه ولايت عليه السلام
صبوح عيد طوبى ز فردوس است پيغامش * مى آريد از غدير خم چو مى كوثر نم جامش