باد در چاهش كه را سوى فلك روى اميد * خشك مغز آنكس كه از دريا رود سوى سراب
و له
باز اين چه جوانيست كه با عالم پير است * وين عيش كه زير علم شاه و وزير است
خيز اى چو خورنق رخ پدرام تو خرم * بخرام كه جشن شه بهرام سرير است
مى ده كه به مهمانى نعمان شده بهرام * اى آنكه شقايق ز رخت رنگپذير است
با شاه جوان همچو قمر دربر خورشيد * بهرام به نام ار چه بزرگ است حقير است
مى سرختر از شاخ بقم خواهم كامروز * رخسارهء غم زردتر از برگ زرير است
گلگون مىانگيز و بزن هى ره شبديز * در چنگ و نى آويز كه گاه بم و زير است
بر قصر خورنق شده بهرام نگويم * بر اوج شرف گويم خورشيد منير است
خورشيد يكى بر فلك اين است كه بينى * خورشيد زمين ظل خداوند بصير است
در عيد ولادت حضرت على بن ابى طالب ( ع )
العيد و الصبوح كه گرديد آشكار * خورشيد حق ز مشرق تأييد كردگار
عيد ولادت شه عمرانى است خيز * اى طلعت تو را كف موسى طليعهدار
سر خداى جلجلاله ظهور كرد * بر خلق همچو نور تجلى به كوهسار
امروز شد پديد پس پرده هرچه بود * ساقى بيا و پرده برافكن ز روى كار
امروز زاد و فرش زمينت به فرش داد * آن عرش را دو نور دو چشمش دو گوشوار
اى ماه چارده شبه جامم ده و دوده * روز ولادت پدر پاك هشت و چار
عيد ولادت على اغصان فيض راست * هم اولين شكوفه و هم آخرين بهار
منصور روزگار شد اين عيد دلفروز * در روزگار ناصر دين شاه روزگار
اينك فزون گذشته هزار و دويست سال * زين روز خوش كه شمس ولايت شد آشكار
بس خسروان كه كوس بزرگى زند پيش * در ملت ده و دو امام بزرگوار
رفتند و آمدند و نشستند و خاستند * شاهان دينپرست و سلاطين حقگذار