و كمالات متداوله بهقدر امكان اكتساب و اقتباس نمود در سنهء 1254 بدار الخلافهء رى و پيشگاه حضرت كى درآمد به واسطهء همراهى عم مكرم نخست شرف مجلس عالى فخر الفضلا دستور الوزرا حاجى ميرزا آقاسى ايروانى را دريافت و عرض مدايح كرد و ملحى سزاوار جست و موظف و منعم و مشرف و مكرم شد از آن خجسته آستان لقب تاج الشعرائى يافت . اقطاعى در وجه مقررى وى معين آمد و هر به مدتى چند از موطن و مسكن بدار الخلافه آمدى و مدحت گفتى و مقضى الوطر بازگشتى تا چنان كه عادت روزگار بسر رفت و حضرت سلطان السلاطين شاهنشاه عهد ملك ناصر الدّين پادشاه غازى بر تخت موروثى ملك برآمد به خاكپاى مبارك رسيد و تهنيتها گفته و انعامها گرفته به نظم مجلس چند مراثى در تعزيهء سيد الشهداء عليه السلام مأمور شد و منظوم كرد . على الجمله از شعراى مقرر معين كثير الفضل بديع النظم اين دولت همايون است . اشعار بسيار وزن تقارب و قطعات و قصايد منظوم نموده كه همه در نهايت متانت است و كمال رزانت اگرچه ديوانش به تمامه حاضر نيست اين اشعارش در اين كتاب مرقوم مىشود :
قصيده
اى خد دلفريب تو بر قد دلربا * چون ماه چارده شبه بر خط استوا
مهر سپه فتنهء آن خد دلفريب * مرد بهشت والهء آن قد دلربا
يك پرتو از دو عارض ماهت صد آفتاب * يك حلقه از دو زلف سياهت صد اژدها
حرفى ز خاك كويت و صد قبلهء اميد * نامى ز عيد رويت و صد كعبهء صفا
هم لعل جانفزاى تو سرچشمهء حيات * هم زلف دلپذير تو سرحلقهء بلا
پيدا كف كليم از آن زلف دلپذير * پنهان دم مسيح در آن لعل جانفزا
روى تو و دل من آن ماه و اين كتان * عشق تو و من من آن برق و اين گيا
روى چو ارغوانم شد چون زرير زرد * بالاى همچو تيرم شد چون كمان دوتا
از مهر تو مرا نه از آن خوبتر دليل * بر عشق تو مرا نه ازين راستتر گوا
ميرى كه خواجگان زمين را زمان زمان * بر بندگيش منهى گردون زند صلا
سرمايهء مروت و سرچشمهء كرم * سردفتر فتوت و سرحلقهء وفا