تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 683

مساهمون:

ص٦٨٣
كشتى نوح نجى است فلك وجودش * نيست غمى گر دوباره خيزد طوفان

و له ايضا فى المدح الحاج ميرزا فضل الله

كبك نكو خرام من آن سرو راستين * دارد نهفته آيت موسى در آستين بر سرو لاله دارد و در لاله ضيمران * بر ماه لعل دارد و در لعل انگبين دارد ز قند بر يمنى لب هزار مصر * دارد ز مشك بر ختنى رخ هزار چين مروش به گرد شكر و درش به جوف لعل * نورش به زير ظلمت و كفرش به روى دين ماند به ياسمين رخ آن سرو سيم‌بر * گر بشكفد بنفشه ز اطراف ياسمين بنهد به چهره زلف چو آن ماه راستان * بندد لب از حديث چو آن سرو راستين بر پر زاغ بيضهء كند نهان * بر لعل ناب لؤلؤ لالا كند دفين ميم دهان و نون نگونسار ابروانش * بر پاى داشت آيت خمسين و اربعين يك‌ره بر آن سلالهء طين كاش بنگرد * مستكبرى كه گفت بود نار به ز طين لاش طوبى ايست كه دارد شكوفه‌اش * بر صفحه نقش چهرهء غلمان و حورعين آيد به دل ز يك ارنى صد خطاب كن * زان مه كه نور طور به ديدارش از جبين تير ز ره درش پى جانهاست در كمان * زلف ز عه‌گ‌عش پى دلهاست در كمين قدش به‌سان همت داراى ملك جود * رويش به‌سان راى خداوند ملك دين داراى فضل حضرت فضل اللّه آنكه هست * در ملك جود ابر كفش آيت مبين

645 شهاب اصفهانى

نام شريفش ميرزا نصر اللّه و آبا و اجدادش همه از فاضلان آگاه به منصب قضاوت عساكر مقربان درگاه هر شاه بوده‌اند او نيز به حكم پدر مهرپرور هم ره بىخردى بهشت و پى پيشروان خردمند برگرفت و به تحصيل كمالات كمر همت بست و در پس زانوى طلب نشست تا از علوم ضروريه