چمن چو روضهء رضوان شد از بهار و در او * طيور در طيران همچو جعفر طيار
بنفشه ز آب شمر شكل مار ديد و ز خوف * فكند سربهگريبان بهسان بوتيمار
به روى بركه صبا از پى كشيش چمن * صليب كرد گهى آشكار و گه زنار
پديد شد ز شقايق به كوه آتش و رنگ * به كار خوردن آتش چو مرغ آتشخوار
نسوخت ز آتش گل ازچهرو اگر كه نكرد * حلول جان خداوند زند اندر خار
كمر ببست همانا خديو فروردين * به جنگ بهمن دارا وشى سكندروار
به روى بركه ز موج و حباب خود و زره * بساخت از چه اگر نيست با كسش پيكار
در صفت مهرگان و ايام خزان گويد
تا سحاب مهرگان زد خيمه اندر كوهسار * آب بىبرگى فروباريد اندر جويبار
آب ابر آذر و آبان فكند از آب و رنگ * مانى نيسان هرآن نقشى كه بست اندر بهار
در ترازو تا شد اين تابنده زر شش سرى * پر ز سيم دهدهى گشت اين سپنجى روزگار
يافت كيهان را طبيب ابر محرورى مزاج * كرد بر سر صد هزاران كيل كافورش نثار
منجمد آب شمر گشت از دم آب خزان * همچو از افسون مارافسايگان اعضاى مار
هم پر از افسرده مار و هم پر از پژمرده مور * شد ز باد ماه آبان جويبار و مرغزار
گل بشد از گلستان اى ساقى گلزار چهر * گلستان كن كاخ را از تابش گلگونعقار
هم به كانون در مه قشرين برافروزان بخور * بر بخارى گنبد گردون برانگيزان بخار
اى همايون مطرب از عنقا برانگيزان خروش * چون شد از گلشن نواى صلصل و آهنگ سار
گر كه عنقا شاه مرغان است و ما بىبرگ و ساز * ساز كن عنقا به ياد قادر گردونوقار
ايضا در مدح جناب فضائل مآب حاجى ميرزا فضل الله ساوجى گفته
چشمم همه شد عاج و سرشكم همه شد خون * تا روى تو آميخت به هم عاج و طبر خون
نورت به صنوبر بر و نارت به سهى سرو * مورت به طبرزد بر و مارت به طبر خون
رويت چو يكى تافته كانون به تشرين * تشرين چو تموز از تف آن تافته كانون
خطت چو يكى دايرهء نون و دهانت * يك نقطهء شنگرف در آن دايرهء نون
زلفت چو يكى چنبر گردون و به حيرت * از چنبر گردون تو نه چنبر گردون