تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 682

مساهمون:

ص٦٨٢
لعلت همه شكر شد و گفتت همه پرويز * رويت همه ليلى شد و مويت همه مجنون بر شكر و پرويز تو گردون شده عاشق * بر ليلى و مجنون تو گيتى شده مفتون چون درع تهمتن بودت طرهء شبرنگ * چون گنج فريدون بودت چهرهء گلگون هم حيلهء دستانت در درع تهمتن * هم افعى ضحاكت در گنج فريدون رويت همه چون راى حكيمى كه ز دانش * تشوير ارسطو بود و رشك فلاطون فخر الفضلا حاجى فضل اللّه كآمد * فالش همه فرخنده و بختش همه ميمون دست و قلمش آمده چون يونس و ماهى * جان و خردش آمده چون موسى و هارون

در صفت فصل ربيع نيسانى و مدح دربار رفيع سلطانى

باز به گلشن گشود خازن نيسان * قفل ز گنجينهء جواهر الوان شاخ درختان شد از شكوفهء نوخيز * بر صنفت طفل نو برآمده دندان سود صبا زعفران به هاون نرگس * غنچه چو آن ديد گشت خوش‌خوش خندان خواهد لؤلؤ بپرورد چو صدف گل * كرده دهان باز تا ربايد باران پيكر نيلوفر اندر آب همانا * كشتى افكنده لنگريست به عمان تا ز رخ افروخت لاله آذر زردشت * زند سرودند مرغكان خوش‌الحان شاخ مرصع گرفت خشيت فرعون * ز آب شمر تا بديد جنبش ثعبان نقش شمرها چو بود شكل افاعى * رنگ زمرد نمود برگ درختان در مه ارديبهشت گشت صنوبر * آدم پيش از وقوع فتنهء شيطان باد به عوران باغ جامه ببخشود * آرى بخشد كريم جامه به عريان عرضهء كالاى خويش كرد به گلشن * قافله سالار كاروان بدخشان صف زده بس مرغكان طاير و واقع * بود همانا چمن بساط سليمان لؤلؤ لالا فشاند ابر و شد از وى * درياوش كوهسار منبت مرجان راغ ز ارديبهشت گشت همانا * باغ نعيم از وفور لالهء نعمان بلبل مدحت‌سرا همىشد و خواهد * گردد مدحت‌سراى خسرو ايران صولت و انصاف و عدل داور گيتى * از زبر چرخ و زير گنبد گردان آب خصومت چنان برد كه به گردون * ماه چو جولاهگان ببافد كتان