لعلت همه شكر شد و گفتت همه پرويز * رويت همه ليلى شد و مويت همه مجنون
بر شكر و پرويز تو گردون شده عاشق * بر ليلى و مجنون تو گيتى شده مفتون
چون درع تهمتن بودت طرهء شبرنگ * چون گنج فريدون بودت چهرهء گلگون
هم حيلهء دستانت در درع تهمتن * هم افعى ضحاكت در گنج فريدون
رويت همه چون راى حكيمى كه ز دانش * تشوير ارسطو بود و رشك فلاطون
فخر الفضلا حاجى فضل اللّه كآمد * فالش همه فرخنده و بختش همه ميمون
دست و قلمش آمده چون يونس و ماهى * جان و خردش آمده چون موسى و هارون
در صفت فصل ربيع نيسانى و مدح دربار رفيع سلطانى
باز به گلشن گشود خازن نيسان * قفل ز گنجينهء جواهر الوان
شاخ درختان شد از شكوفهء نوخيز * بر صنفت طفل نو برآمده دندان
سود صبا زعفران به هاون نرگس * غنچه چو آن ديد گشت خوشخوش خندان
خواهد لؤلؤ بپرورد چو صدف گل * كرده دهان باز تا ربايد باران
پيكر نيلوفر اندر آب همانا * كشتى افكنده لنگريست به عمان
تا ز رخ افروخت لاله آذر زردشت * زند سرودند مرغكان خوشالحان
شاخ مرصع گرفت خشيت فرعون * ز آب شمر تا بديد جنبش ثعبان
نقش شمرها چو بود شكل افاعى * رنگ زمرد نمود برگ درختان
در مه ارديبهشت گشت صنوبر * آدم پيش از وقوع فتنهء شيطان
باد به عوران باغ جامه ببخشود * آرى بخشد كريم جامه به عريان
عرضهء كالاى خويش كرد به گلشن * قافله سالار كاروان بدخشان
صف زده بس مرغكان طاير و واقع * بود همانا چمن بساط سليمان
لؤلؤ لالا فشاند ابر و شد از وى * درياوش كوهسار منبت مرجان
راغ ز ارديبهشت گشت همانا * باغ نعيم از وفور لالهء نعمان
بلبل مدحتسرا همىشد و خواهد * گردد مدحتسراى خسرو ايران
صولت و انصاف و عدل داور گيتى * از زبر چرخ و زير گنبد گردان
آب خصومت چنان برد كه به گردون * ماه چو جولاهگان ببافد كتان