تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 680

مساهمون:

ص٦٨٠

در مواعظ و نصايح

نامردمى است شيوهء ابناى روزگار * اى نفس الفرار از اين قوم ديوسار عنقاى مغرب‌آسا عزلت گزين همى * زين خيره كركسان جفاكيش جيفه‌خوار بر كارگاه گلشن گيتى مبين كه هست * خاراى آن چو خاره و گلهاى اين چو خار منگر به‌سوى عالم و جاهل بپوش چشم * از اين ملك شعور و از آن اهرمن شعار زيراكه در حقيقت اگر بنگرى بود * آن جانگزا چو عقرب و اين جان‌ستان چو مار بر گرد اين هواىپرستان مگرد از آنك * اين آفرينشند برى ز افريدگار با خواجگان به بزم مكش جام دوستى * كاينان ز خمر كبر و غرورند در خمار تا كى به دام عالم جسمانى اندرى * يك‌چند سر ز عالم روحانيان برآر تا بنگرى به ديدهء دل در سراى قدس * ذات مقدسى كه نه پنهان نه آشكار

هم در صفت فصل بهار گويد

چون نگارستان جنت شد زمين ز ارديبهشت * چون بهارستان تبت شد هوا از نوبهار لالگان چون چهر تركان طراز اندر طراز * نرگسان چون چشم خوبان خمار اندر خمار در فروغ اندر شقايق همچو مهر اندر تموز * در خروش اندر چكاوك همچو ابر اندر ايار باد تاتارى نسيم و خاك فر خارى شميم * باغ ار تنگى طراز و راغ ارژنگى نگار دشت خرخيرى هواى و ابر سنجابى ردا * كوه شنگرفى ميان و رود زنگارى كنار آب مرواريد رنگ و خاك مرواريد سنگ * خاك مرواريد سنگ و ابر مرواريد بار روى زنگارى زمين ز اشكال شنگرفى ميان * همچو اندر فرش ديبا نقشهاى قندهار تا صبا آرد پديد از خامه نقش مانوى * در قدح شنگرف و نيل افكنده اندر جويبار سبزه‌جوشان از زمين چون از زمين جوشنده مور * آب غلطان بر فراز سبزه چون كوشنده مار

و له ايضا

صبا فكند چو در بوستان بساط بهار * پديد شد ز چكاوك نواى موسيقار شكفت لاله و شد بوستان پر از شنگرف * دميد سبزه و شد گلستان پر از زنگار