تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 679

مساهمون:

ص٦٧٩
دانى بر آفتاب تو اى آفتاب‌چهر * از چيست بىقرارى آن زلف تابدار تا شد قرارگاه دل بىقرار من * همواره گشت چون دلم آن زلف بىقرار گيسوى عنبرين تو اى شوخ مشك‌موى * چندان معطر آمده بر روى روزگار گويى گشاده‌اند دو صد كاروان مشك * يكباره بار در خم آن زلف مشكبار گويند مردمان كه سپاه بهار زد * چندين هزار خيمهء الوان به جويبار ما را چه احتياج بود بر بهار از آنك * رخسار چون بهار تو ما را بود بهار

در صفت فصل و بدائع روزگار گويد

آمد پديد باز ز نيرنگ نوبهار * طاوس نر ز بيضهء كافور كوهسار گويى صبا ز جانب خوارزم شد وزان * كاقطاع باغ گشت پر از نقش قندهار شنگرفت پروريد همى كوه در ميان * زنگار گستريد همىرود در كنار كيمخت خاك گشت پر از گنج شايگان * ابر از هوا فشاند ز بس در شاهوار از عكس لعبتان رياحين پرفروغ * گويى تمام گنج روان است جويبار از شعله‌هاى لالهء نعمان به باغ و راغ * سوزان شرار آذر برزين شد آشكار از شعله‌هاى آتش ارديبهشت باز * كيش مجوس كرده به پا زرد هشت‌وار شنگرفت و نيل باز ز اقطاع بوستان * چندان دميد از اثر باد نوبهار گويى گشاده‌اند همه كاروانيان * يكباره بار اطلس و اكسون به جويبار بخرام نرم نرم ز مشكو به بوستان * مشكين مشام جان كن از آن باد مشكبار گاه صبوح بربگشا ناى بلبله * بربند ناى بلبل نالان به شاخسار بر خاك مىكشان بفشان نيم‌جرعه‌يى * زان پيش كز غنينه كشى آتشين عقار صورت بتاب از گل سورى كه گفته‌اند * با خارمايگان نتوان برد روزگار لختى فرونشين و فرا دار گوش هوش * بر نغمه‌هاى صلصل و آهنگهاى سار زان پس به پاى سرو و به انبازى تذرو * بر خوان به روى آب روان شعر آبدار از شعرهاى نغز شباهنگ نكته‌سنج * اندر ثناى عالم رى شيخ كامكار
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 679 | رضا قليخان هدايت