تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 678

مساهمون:

ص٦٧٨
در هر صفت به زلف تو شب را شباهتى است * الا كه تار طرهء شب مشكبار نيست جز زلف پرخم تو كه چرخى است مه‌سپار * چرخى دگر به كون و مكان مه‌سپار نيست در بيهشى تباه شود سحر جادوان * وين قصه پيش راى مهان استوار نيست زيرا ز سحر چشم تو زلف تو شد چو مار * اين جانگزا هماره و آن هوشيار نيست

در فلكيات و كواكب و اجرام

چو شد زر خورشيد ازين سبز مرقد * عيان گوى سيمين شد از جرم فرقد عيان نيرى كاو بردى رياحين * دهد لون ياقوت و رنگ زبرجد نمايان دبيرى كه بس راز غيبى * نگارد نه كلكش هويدا نه كاغذ عيان مطربى كز نوا چنگ و عودش * طرب زاير از بادهء سرخ سرخد پديدار تركى كه با تركتازى * نراند سخن جز ز تيغ مهند هويدا خداوند فضلى كه نزدش * سرايند دانشوران درس ابجد نمايان يكى جرم اسود كه قايم * به دو آمد اندر جهان رنگ اسود در اقطاع اين كارگاه سپنجى * ز تأثير اين هفت جرم مشعبد كنار گروهى چو رنگ طبرخون * دهان جهانى چو تنگ طبرزد به راز هفت سياره بس نقش ثابت * پديدار از خامهء صنع ايزد يكى طرفه افعى كه بينندگانش * نبيند زيان از خواص زمرد يكى نسر بگشاده پر مىندانم * كه از پر گشادن مر او را چه مقصد ز پرواز نسرى فرومانده گويى * كه در منطقه گشته پايش مقيد درون مجره ز حنا يكى كف * همى رشك ياقوت و آزرم بسد يكى نغز چاچى كمانى كه جفتش * نيابند جز طاق ابروى احمد

در صفت معشوق و محبوب خود گويد

آن روى تابناك از آن زلف تابدار * بگرفته مار در يد بيضا كليم‌وار از خال زنگبارى و از روى روميش * رومى به روم نازد و زنگى به زنگبار
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 678 | رضا قليخان هدايت