صبا آراست چندين خوان الوان در مه نيستان * مه آبان به يغما برد چندى خوان الوان را
نخست از گلستان بستد شكوه پر طاوسى * پر از پر حواصل كرد در پايان گلستان را
ز زر شش سرى آكند گه كانون و مجمر را * ز سيم دهدهى اندود گه البرز و ثهلان را
هواى كيمياگر بر مس برگ درختان زد * جوى اكسير و آنگه كرد زر برگ درختان را
جهان را كرد ديگرگون مشعبد بادى از يكدم * ندانم از كجا آموخت اين نيرنگ و دستان را
ز كين نمرود كيهان گشت آذرماه و از گردون * هجوم آورد سيمين پشگان نمرود كيهان را
الا اى مهربان ساقى به ياران بادهء صافى * به فروردين و نيسان كن مبدل ماه آبان را
به گردش آور از آن موسوىكف موسوىآتش * طراز طور سينا ساز گردشگاه ايوان را
مريزان دير دير اندر قدح مى در مه شعبان * كه زود آرد به پايان دور گردون ماه شعبان را
پس از اين مه پديد آيد مهى كز غلغل زاهد * بيابى در تزلزل پنج نوبت چاراركان را
همه اندر ستايش پاك يزدان را ولى زين ره * كه بخشايد بر ايشان پاك يزدان باغ رضوان را
همىبينى سجود او ز بهر جنت و كوثر * مهين داراى دين شاهنشه اقليم ايمان را
در آن درياى خونى كز نهنگ رستم سگزى * هراسان بنگرد چشم زره تركان توران را
به تورانى سپه اسپهبدان لشكر ايران * ز چشم تنگ تركان تنگتر آرند ميدان را
چو با خفتان خود آيى به ميدان از پى چالش * يلان از خود فرود آرند يكسر خود و خفتان را
در مذمت ابناى زمان گويد
دردا كه در زمانه يكى مرد كار نيست * مردى شعار مردم اين روزگار نيست
در بزم هركه از پى پيمان نهى قدم * بندد هزار عهد و يكى پايدار نيست
اين پردهء سپيد و سياهى كه نام او * ليل و نهار آمده ليل و نهار نيست
گيتى كند هماره دورنگى به كار خلق * وان در تمام خلق يكى هوشيار نيست
گيتى است سومنات و خلايق صنم ستاى * در كعبه كس به طاعت پروردگار نيست
اين رهروان شادى عشق مجاز را * در شاهراه ملك حقيقت گذار نيست
خطاب بمعشوق
چشمى چو چشم خوب تو اندر خمار نيست * مشكى چو مشك موى تو اندر تتار نيست