تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 677

مساهمون:

ص٦٧٧
صبا آراست چندين خوان الوان در مه نيستان * مه آبان به يغما برد چندى خوان الوان را نخست از گلستان بستد شكوه پر طاوسى * پر از پر حواصل كرد در پايان گلستان را ز زر شش سرى آكند گه كانون و مجمر را * ز سيم ده‌دهى اندود گه البرز و ثهلان را هواى كيمياگر بر مس برگ درختان زد * جوى اكسير و آنگه كرد زر برگ درختان را جهان را كرد ديگرگون مشعبد بادى از يك‌دم * ندانم از كجا آموخت اين نيرنگ و دستان را ز كين نمرود كيهان گشت آذرماه و از گردون * هجوم آورد سيمين پشگان نمرود كيهان را الا اى مهربان ساقى به ياران بادهء صافى * به فروردين و نيسان كن مبدل ماه آبان را به گردش آور از آن موسوىكف موسوىآتش * طراز طور سينا ساز گردشگاه ايوان را مريزان دير دير اندر قدح مى در مه شعبان * كه زود آرد به پايان دور گردون ماه شعبان را پس از اين مه پديد آيد مهى كز غلغل زاهد * بيابى در تزلزل پنج نوبت چاراركان را همه اندر ستايش پاك يزدان را ولى زين ره * كه بخشايد بر ايشان پاك يزدان باغ رضوان را همىبينى سجود او ز بهر جنت و كوثر * مهين داراى دين شاهنشه اقليم ايمان را در آن درياى خونى كز نهنگ رستم سگزى * هراسان بنگرد چشم زره تركان توران را به تورانى سپه اسپهبدان لشكر ايران * ز چشم تنگ تركان تنگ‌تر آرند ميدان را چو با خفتان خود آيى به ميدان از پى چالش * يلان از خود فرود آرند يكسر خود و خفتان را

در مذمت ابناى زمان گويد

دردا كه در زمانه يكى مرد كار نيست * مردى شعار مردم اين روزگار نيست در بزم هركه از پى پيمان نهى قدم * بندد هزار عهد و يكى پايدار نيست اين پردهء سپيد و سياهى كه نام او * ليل و نهار آمده ليل و نهار نيست گيتى كند هماره دورنگى به كار خلق * وان در تمام خلق يكى هوشيار نيست گيتى است سومنات و خلايق صنم ستاى * در كعبه كس به طاعت پروردگار نيست اين رهروان شادى عشق مجاز را * در شاهراه ملك حقيقت گذار نيست

خطاب بمعشوق

چشمى چو چشم خوب تو اندر خمار نيست * مشكى چو مشك موى تو اندر تتار نيست
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 677 | رضا قليخان هدايت