تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 675

مساهمون:

ص٦٧٥
وز آن گزيده نتيجه در اين سراى سپنج * كه از شرف دودگر برويند خدمتگار پديد گشت بس آزاده مرد دانش و هوش * كه شد ز هريك روشن درون اين دوار به عهد خويش ازين پيش تا به عشر دهم * نديده چشم خرد ناشنيده از هشيار چو ذات پاك هدايت يگانه شخص كمال * عميد فضل و عماد هنر جهان وقار سپهر مجد و كرامت سحاب جود و سخا * محيط گوهر افضال و مطلع انوار محيط دانش و بينش كه بر روانش باد * ز فضل و رحمت يزدان برون ز حد شمار خجسته اصل معانى كز او دو شاخ اميد * بلند رسته به بستان مكرمت پرباد رواج يافته از كلك وى فنون علوم * چو جلوه‌ها كه بتابد ز شمس بىتكرار درخت خير كه از وى دوشاخ بابركت * چو شاخ طوبى پرسايه رسته سخت قرار امير سيف و امين كتاب كش قلمش * به نظم و نثر درى بود ابر گوهربار رسايلش همه بهتر ز صحف انگليون * قصايدش همه خوش‌تر ز صفحهء گلزار به گونه‌گونه هنر همچو صاحب يك فن * به هر دو گونه سخن يكه‌تاز سست‌مهار به گاه عرفان شبلى با يزيد روش * به گاه فضل چو ابن عميد و بهمن يار گواه فضلش فرهنگ انجمن‌آراى * كه برده رونق برهان و هرچه زين گفتار رسائل و كتب نظم و نثر تأليفش * فزون ز بيست و هريك به فن خود ستوار چو بوالعلاء و غزالى و خواجه‌اش تحرير * چو فرخى و معزى و انورى اشعار به روزگار ز علمش بسى خجسته اثر * به جاى مانده و ليكن بزرگتر آثار بود يگانهء آفاق مخبر الدوله * كه آن مقدمه را اين نتيجه باشد يار به زير خط اطاعتش سطح خطهء ارض * گرفته ربقه توقيش كوه و دشت و بحار به فضل بود هدايت چو بحر پهناور * برون فتاده از آن يم دو لؤلؤ شهوار دو گوهرند به جاى دو گوش و چشم جهان * به راست‌گفتارى و با درستى كردار يكى امير تلگراف خانهء ايران * يكى رئيس به دار الفنون دانش‌زار يكى است مژده رساننده ملك را ز ملوك * كه هست حاوى اسرار و راوى اخبار يكى است جمع نمايندهء متاع علوم * كه علم را ز وى آمد روايى بازار يكى به دانش اين بقعه را كند معمور * يكى به بينش اين ملك را بود معمار