وز آن گزيده نتيجه در اين سراى سپنج * كه از شرف دودگر برويند خدمتگار
پديد گشت بس آزاده مرد دانش و هوش * كه شد ز هريك روشن درون اين دوار
به عهد خويش ازين پيش تا به عشر دهم * نديده چشم خرد ناشنيده از هشيار
چو ذات پاك هدايت يگانه شخص كمال * عميد فضل و عماد هنر جهان وقار
سپهر مجد و كرامت سحاب جود و سخا * محيط گوهر افضال و مطلع انوار
محيط دانش و بينش كه بر روانش باد * ز فضل و رحمت يزدان برون ز حد شمار
خجسته اصل معانى كز او دو شاخ اميد * بلند رسته به بستان مكرمت پرباد
رواج يافته از كلك وى فنون علوم * چو جلوهها كه بتابد ز شمس بىتكرار
درخت خير كه از وى دوشاخ بابركت * چو شاخ طوبى پرسايه رسته سخت قرار
امير سيف و امين كتاب كش قلمش * به نظم و نثر درى بود ابر گوهربار
رسايلش همه بهتر ز صحف انگليون * قصايدش همه خوشتر ز صفحهء گلزار
به گونهگونه هنر همچو صاحب يك فن * به هر دو گونه سخن يكهتاز سستمهار
به گاه عرفان شبلى با يزيد روش * به گاه فضل چو ابن عميد و بهمن يار
گواه فضلش فرهنگ انجمنآراى * كه برده رونق برهان و هرچه زين گفتار
رسائل و كتب نظم و نثر تأليفش * فزون ز بيست و هريك به فن خود ستوار
چو بوالعلاء و غزالى و خواجهاش تحرير * چو فرخى و معزى و انورى اشعار
به روزگار ز علمش بسى خجسته اثر * به جاى مانده و ليكن بزرگتر آثار
بود يگانهء آفاق مخبر الدوله * كه آن مقدمه را اين نتيجه باشد يار
به زير خط اطاعتش سطح خطهء ارض * گرفته ربقه توقيش كوه و دشت و بحار
به فضل بود هدايت چو بحر پهناور * برون فتاده از آن يم دو لؤلؤ شهوار
دو گوهرند به جاى دو گوش و چشم جهان * به راستگفتارى و با درستى كردار
يكى امير تلگراف خانهء ايران * يكى رئيس به دار الفنون دانشزار
يكى است مژده رساننده ملك را ز ملوك * كه هست حاوى اسرار و راوى اخبار
يكى است جمع نمايندهء متاع علوم * كه علم را ز وى آمد روايى بازار
يكى به دانش اين بقعه را كند معمور * يكى به بينش اين ملك را بود معمار
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 675
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص٦٧٥