من خود بنازم شست وى وان نرگسين مست وى * كش يك جهان پا بست وى صد باغ فتان پرورد
از طوق سيمين غبغبش يك شهر در تابوتبش * وان لعل شاداب لبش لؤلؤ مرجان پرورد
رخشنده مهر عارضش روزيست كو شب بشكرد * وان طرهء مشكين وى كفريست كايمان پرورد
آن ماه تابانش نگر لعل بدخشانش نگر * مهر درخشانش نگر مهر سليمان پرورد
سيمينتن و جرارهمو شكرلب و طرارهخو * چون بر خرامد كو به كو در شهر صد كان پرورد
شيرين لبش چون نيشكر حوريست در جلد بشر * رزمش ز بزمش خوبتر كز غمزه پيكان پرورد
آيينهء اسكندرش عكسى ز ظلمات آورد * وان چشمهء خضرش به لب خود آب حيوان پرورد
چونان كه از تأييد شه داراى ماهى تا به مه * مير كبير جيش شه ساحات طهران پرورد
منت مر ايزد را كه وى شد حكمران ملك رى * آمد بهار و رفت دى كافسرده كيهان پرورد
غوث امم غيث كرم با فر افريدون و جم * همچون نسيم صبحدم دلهاى پژمان پرورد
شهزادهء برجيسخو كيوانمقام و مهرجو * هنگام فضل و گفتگو طبع سخندانپرورد
بسپرد شاه دادگر اين خلق بىسامان و بر * بر راى اين شه تا مگر جمع پريشان پرورد
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 672
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص٦٧٢