تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 671

مساهمون:

ص٦٧١
جمعيت خاطر ندهد دست بديشان * چون باز كند باد شود غاليه‌افشان خوشبوتر از آن نافه كه آرند ز تاتار * طبعش چو يكى لجهء بس ژرف‌گهرخيز لعلش چو يكى ابر بهاريست گهرريز * خوشبخت‌تر از رند رى و زاهد تبريز خرسند و فرح‌بخش و دلارام و دلاويز * بس فتنه كه افكنده از آن هندوى سحار بيجاده‌لب و گل‌رخ و مه‌روى و سمن‌بوى * سيمين‌بدن و سروقد و خرم و خوش‌خوى آهوصفت از من شده يك هفته به يك‌سوى * دوشينه‌ام آمد چو گل تازه به مشكوى كاشانه‌ام از نكهت وى گشت چو گلزار * گفتا كه ترا رتبت شمس الادبايى زيبد كه وليعهد ابد مهد ستايى * بازار ادب از كرمش يافت روايى باشد كه حق نعمت والاش بپايى * چون حضرت وى فضل و هنر راست خريدار شيرين به مذاق خردم آمد چون شهد * اين نكته كه سنجيد مرا يار نكو جهد در مدحت اوصاف وليعهد ابد مهد * نور بصر ناصر دين شه ملك عهد آن خسرو جم‌جاه جوان‌بخت جهاندار * نوباوهء بستان شهنشاه زمانه گلبرگ گلستان جهاندار يگانه * آن كش هنر و فضل برش چنگ و چغانه علم و ادب و مكرمتش گنج و خزانه * نى رود و سرود و گهر و درهم و دينار از پرتو شه ناصر دين ظل الهى * زينت ده اورنگ جم و افسر شاهى صيت كرمش برشده تا ماه ز ماهى * وز مرحمتش تيغ و قلم هر دو مباهى اوصاف معاليش برون است ز گفتار

اين تغزل را در مدح حضرت شاهزادهء اكرم اميركبير نايب‌السلطنه گويد

باغيست روى يار من كو شاخ ريحان پرورد * وان سرو قد دلكشش مهر درخشان پرورد در بزم چون بسرايدى ناهيد در رقص آيدى * صد كوه غم بزد ايدى در هر روش جان پرورد
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 671 | رضا قليخان هدايت