تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 669

مساهمون:

ص٦٦٩
از ره طاعات عرفان جوى نى طامات گوى * خويشتن را در به هر محفل مصدر داشتن زشت باشد سالكان را در طريقت وز قياس * خويشتن‌بينى و حق بينى برابر داشتن گر همىهستى خداجو در طريق بندگى * زهد سلمان بايدت با صدق بوذر داشتن زين هواجويان خود رايان ببر تا چند ازين * بر فرشته عقل خود از ديو مهتر داشتن اى گرفته دامنت دست هوا دستى برآر * در هواى نفس تا كى عقل مضطر داشتن بگسل اين بند هوا از پاى تا زيبد تو را * همچو روح القدس عالم زير شهپر داشتن گر صراطالمستقيمى بايدت در راه دين * چاره نبود مر تو را جز مهر حيدر داشتن نفس اول عقل دويم شخص سيم در وجود * آنكه دل را جز به وى نتوان منور داشتن شير يزدان پير مردان طريقت مرتضى * آنكه با مهرش نشايد بيم ز آذر داشتن روح ايمان مظهر حق كارساز هر دو كون * بىولايش كى توان جان ايمن از شر داشتن بانى ايجاد و اصل دين وصى مصطفى * جز به وى نتوان ز ميزان چشم معبر داشتن اى كه بگزينى بر او غيرى نه انصاف است اين * صعوه را با باز عنقاگير هم پر داشتن عقل كى باور كند اين داستان ز افسانه سنج * روبهان فرمانروايى بر غضنفر داشتن اى مر اين امت جهودان چون روا دارند چون * ترك هارون گفتن و گوساله رهبر داشتن عاقلان دانند اين معنى كه نازيبا بود * خارجى را بهتر از نفس پيمبر داشتن چون همىدانى كه حيدر را برادر خواند وى * پس خلافت را نشايد جز برادر داشتن آنكه دين آورد و زحمت برد در اجراى آن * باورم نايد وصايت را مستر داشتن بارها آورد اين فرمان ز يزدان جبرئيل * تا كه وى را در غدير خم مقرر داشتن

و له ايضا در مراجعت موكب اقدس همايون از فرنگستان

شاد زى اى دل كه روز وصل جانان آمده * شام هجران منت ايزد را به پايان آمده چند روزى جان برون شد از تن ايرانيان * باز اينك در تن ايرانيان جان آمده سوى كاخ سلطنت با صد هزاران زيب و فر * شهريار جم خدم چون مهر رخشان آمده بارهء گيتى نورد خسرو گيتى سپار * زير مهر سلطنت چون شير غران آمده شه سليمان بود و اقليم اروپا چون بسا * باز زى صرح ممرد چون سليمان آمده