از ره طاعات عرفان جوى نى طامات گوى * خويشتن را در به هر محفل مصدر داشتن
زشت باشد سالكان را در طريقت وز قياس * خويشتنبينى و حق بينى برابر داشتن
گر همىهستى خداجو در طريق بندگى * زهد سلمان بايدت با صدق بوذر داشتن
زين هواجويان خود رايان ببر تا چند ازين * بر فرشته عقل خود از ديو مهتر داشتن
اى گرفته دامنت دست هوا دستى برآر * در هواى نفس تا كى عقل مضطر داشتن
بگسل اين بند هوا از پاى تا زيبد تو را * همچو روح القدس عالم زير شهپر داشتن
گر صراطالمستقيمى بايدت در راه دين * چاره نبود مر تو را جز مهر حيدر داشتن
نفس اول عقل دويم شخص سيم در وجود * آنكه دل را جز به وى نتوان منور داشتن
شير يزدان پير مردان طريقت مرتضى * آنكه با مهرش نشايد بيم ز آذر داشتن
روح ايمان مظهر حق كارساز هر دو كون * بىولايش كى توان جان ايمن از شر داشتن
بانى ايجاد و اصل دين وصى مصطفى * جز به وى نتوان ز ميزان چشم معبر داشتن
اى كه بگزينى بر او غيرى نه انصاف است اين * صعوه را با باز عنقاگير هم پر داشتن
عقل كى باور كند اين داستان ز افسانه سنج * روبهان فرمانروايى بر غضنفر داشتن
اى مر اين امت جهودان چون روا دارند چون * ترك هارون گفتن و گوساله رهبر داشتن
عاقلان دانند اين معنى كه نازيبا بود * خارجى را بهتر از نفس پيمبر داشتن
چون همىدانى كه حيدر را برادر خواند وى * پس خلافت را نشايد جز برادر داشتن
آنكه دين آورد و زحمت برد در اجراى آن * باورم نايد وصايت را مستر داشتن
بارها آورد اين فرمان ز يزدان جبرئيل * تا كه وى را در غدير خم مقرر داشتن
و له ايضا در مراجعت موكب اقدس همايون از فرنگستان
شاد زى اى دل كه روز وصل جانان آمده * شام هجران منت ايزد را به پايان آمده
چند روزى جان برون شد از تن ايرانيان * باز اينك در تن ايرانيان جان آمده
سوى كاخ سلطنت با صد هزاران زيب و فر * شهريار جم خدم چون مهر رخشان آمده
بارهء گيتى نورد خسرو گيتى سپار * زير مهر سلطنت چون شير غران آمده
شه سليمان بود و اقليم اروپا چون بسا * باز زى صرح ممرد چون سليمان آمده