هيچكس ندهد نشان از پادشاهان جهان * ميهمان اندر فرنگستان بدينسان آمده
از پى دعوت ز شاهان اروپا بس سفير * حضرتش را بارها در پيش ايوان آمده
تا ز راى آفتابآراى اعليحضرتش * مر اجابت را بسيج راه فرمان آمده
فر يزدان بدرقهء راه و توكل قايدش * در اروپا ميهمان با فر يزدان آمده
باد پايان جهانپيمايش اندر آب و خاك * آتشيندل و آهنينتن خنگ و يكران آمده
از ملوك روم و پاريس و پروس و انگليس * روس و ديگر ملكها اكرام شايان آمده
ميزبانانش ملوك و تاجداران بزرگ * بر سر ميزش به هرجا صف سلطان آمده
مر اروپا را سزد كز فخر سر بر آسمان * بربسايد چون شه ايرانش مهمان آمده
از پس چندين سياحت شكر يزدان را كه باز * اين سكندر بارگه با آب حيوان آمده
خسرو پاكيزهجان و پاكدين و پاكدل * رفت با پاكى جيب و پاكدامان آمده
و له ايضا در مدح شاهنشاهزادهء اعظم حضرت وليعهد
آن ترك شكر خند من آن لعبت فرخار * كش ماه به خرمن بود و مشك به خروار
عيسىدم و موسىكف و داود به مزمار * از جزع فروريزد چون لؤلؤ شهوار
رى را چو خوزستان كند از لعل شكربار * از عمر گرانمايهء وى رفته ده و پنج
شكرلب و شيرينسخن و رند و غزلسنج * وز گفته موزونش دلال آورد و غنج
دو مار سياهش زده حلقه به سر گنج * وان در سر هر مار يكى عقرب جرار
آيينهء اسكندرش اندر ظلمات است * پيش خضرش چشمهيى از آب حيات است
سنجيده و موزون قد و با فر و ثبات است * در عرصهء حسنش شه عقل همه مات است
عاشقكش و جانپرور و غمگستر و دلدار * از زير سحابش دو مه يكشبه پيدا
در زير شب طرهء وى صبح هويدا * خورشيد رخش گشته نهان در شب يلدا
خلقى به دلارامى وى واله و شيدا * غارتگر دلهاست از آن طرهء طرار
اعجوبه نگاريست بدين شوكت و اين شان * جمعى ز سرحلقهء زلفينش پريشان