درين ربيع مه نسب ز گلستان عقل كل * ز گلبن بهين عرب شكفت خاتم رسل
ز بوى گلرخش عجب جهان معطر آمده * زمين مكه را شرف مقدمش فزوده شد
به فر وى ز ما سلف ملل ز كف ربوده شد * ز روى ماه دين كلف به دست حق زدوده شد
كه دين ايزدى كنف چو نام وى ستوده شد * ز يمن اين بهين خلف صفا به مشعر آمده
شهى كه بر به نام وى عرب بلند كوس زد * چو رايت كلام وى به بام آبنوس زد
سپهر از مقام وى به خاك مكه بوس زد * سپاه حق نظام وى به كشور مجوس زد
مهى كه از سلام وى ميان چو شكر آمده * چو ماه اوج عزتش در اين جهان پست شد
جهان ز فر ملتش گزيده حقپرست شد * به كاخ كى ز حشمتش چهارده شكست شد
دوازده خليفتش به جاى جا نشست شد * ز دست و تيغ صولتش به كفر كيفر آمده
ز آتشينكدهء مغان فسرده شد شرارها * به ساوه بحر بيكران نشست چشمهسارها
سماوه شد يم كران ز جوشش كنارها * به جن بريد ز آسمان طريق گوشدارها
به خواب ديد مؤبدان عرب مظفر آمده * به عيد مولدش طرب به جان هستى آيدا
ز رفعتش ابر عرب فراز دستى آيدا * ز يمن مقدمش عجب ملك به پستى آيدا
چو شمس فاطمىنسب به ذوق و مستى آيدا * كه از سحاب فيض رب گلش مخمر آمده
در صفت روز غدير و مدح سرور اوليا عليه السلام
رسم سالك نيست در يك در دو رهبر داشتن * جز به يك شه ملك دل نتوان مقرر داشتن
از پى خضرى به حيوان راه جوى و گام زن * كاب حيوان بىخضر نتوان ميسر داشتن
دل منه بر مهر اين مهطلعتان زهرهخوى * همچو ابراهيم بايد ديده برتر داشتن
سوى معنى راه مىپويى نه آخر تا به چند * ديده بر نقش و نگار خط دلبر داشتن
گوهر دل را تو بر استاد صاحبدل سپار * تا به كى دل را در آب و گل مخمر داشتن
راه مىبايد سپردن با دليلى رهشناس * تا توانى ربع سلمى را مسخر داشتن