گهى از ابر آرايد چمن چون دامن مينو * گهى از باد پيرايد سمن چون زلف مهرويان
گهى دوشيزگان آرد زمام شاخ بىپرده * گهى نوباوگان سازد ز دخت شاخ رخ تابان
و له مسمط فى ميلاد النبى صلى الله عليه و آله
مه ربيع و فصل وى چو مه منور آمده * دوباره عيد ملك كى چو جان به پيكر آمده
سه عيد بس خجسته پى بديع منظر آمده * ز خلد تا به ملك رى نسيم يكسر آمده
چو زلف شاهدان حى سمن معنبر آمده * صبا چو كاروان چين ز مشك بار آورد
بساط مينوى برين به مرغزار آورد * هزار عيسى از زمين دم بهار آورد
ز لعبتان مهجبين درخت بار آورد * جهان ز فر فرودين چو روى دلبر آمده
به بزم نورسان سمن به پاى همچو ميزبان * به صدر محفل چمن نشسته لاله ميهمان
فراز شاخ نارون هزار بركشد فغان * كه ربع لاله را دمن نموده تازه ارغوان
زمان هجر خانه كن ز وصل گل سر آمده * مشاطهء بهار بين ز ارغوان تازهاش
نموده چون نگار چين به روى باغ غازهاش * به مرغ بوستاننشين چه حجله بسته كارهاش
بتان پيكر آتشين برسته از مفازهاش * كه مهر چهره آذرين ز خاك بتگر آمده
چه شد ز بنگه سمك غزاله در بر بره * به صحن بوستان به يكدواسبه رانده شبپره
بنفشه كشته چون يزگ به جيش لاله يكسره * چو روى صافى ملك شد است وجه ساهره
چو سطح هشتمين فلك زمين پراختر آمده * چو آبگينه كو پله بر آبها حبابها
فكنده شور و غلغله به شاخ شيخ و شابها * به دختران رز هله ز برگ گل نقابها
به مهر بچه حامله ز مهرگان بر آبها * براى خاك قابله چمن سمن برآمده
چمن ز زمردين قصب كشيده روى آب پل * زد است چادر طرب به بوستان شكوفه گل