تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 667

مساهمون:

ص٦٦٧
گهى از ابر آرايد چمن چون دامن مينو * گهى از باد پيرايد سمن چون زلف مه‌رويان گهى دوشيزگان آرد زمام شاخ بىپرده * گهى نوباوگان سازد ز دخت شاخ رخ تابان

و له مسمط فى ميلاد النبى صلى الله عليه و آله

مه ربيع و فصل وى چو مه منور آمده * دوباره عيد ملك كى چو جان به پيكر آمده سه عيد بس خجسته پى بديع منظر آمده * ز خلد تا به ملك رى نسيم يكسر آمده چو زلف شاهدان حى سمن معنبر آمده * صبا چو كاروان چين ز مشك بار آورد بساط مينوى برين به مرغزار آورد * هزار عيسى از زمين دم بهار آورد ز لعبتان مه‌جبين درخت بار آورد * جهان ز فر فرودين چو روى دلبر آمده به بزم نورسان سمن به پاى همچو ميزبان * به صدر محفل چمن نشسته لاله ميهمان فراز شاخ نارون هزار بركشد فغان * كه ربع لاله را دمن نموده تازه ارغوان زمان هجر خانه كن ز وصل گل سر آمده * مشاطهء بهار بين ز ارغوان تازه‌اش نموده چون نگار چين به روى باغ غازه‌اش * به مرغ بوستان‌نشين چه حجله بسته كاره‌اش بتان پيكر آتشين برسته از مفازه‌اش * كه مهر چهره آذرين ز خاك بتگر آمده چه شد ز بنگه سمك غزاله در بر بره * به صحن بوستان به يك‌دواسبه رانده شب‌پره بنفشه كشته چون يزگ به جيش لاله يكسره * چو روى صافى ملك شد است وجه ساهره چو سطح هشتمين فلك زمين پراختر آمده * چو آبگينه كو پله بر آبها حبابها فكنده شور و غلغله به شاخ شيخ و شابها * به دختران رز هله ز برگ گل نقابها به مهر بچه حامله ز مهرگان بر آبها * براى خاك قابله چمن سمن برآمده چمن ز زمردين قصب كشيده روى آب پل * زد است چادر طرب به بوستان شكوفه گل