تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 663

مساهمون:

ص٦٦٣
هم كلك تو از سر سپهر است مترجم * هم رأى تو از راز جهان است خبردار بحرى گه بخشايش و ابرى گه ريزش * گر بحر گهرسنج بود ابر گهربار منسوج وجود تو خود آن پاك نسيج است * كز فخر بود پودش وز جود بود تار

642 سرور خوانسارى

هم نامش ميرزا محمد حسين بن ميرزا على الخوانسارى است و از به دو دولت شاهنشاهى محمد شاه مغفور قاجار طاب ثراه به دارالخلافهء تهران آمد و به مدحت‌گزارى آن پادشاه بلندهمت اشتغال ورزيد و آن حضرت را با وى توجهى خاص بود پس از رحلت خاقان مغفور هم در دار الخلافه ساكن شد . اكنون نيز از مداحان شاهنشاه عصر است همانا صاحب ديوان گرديده ولى اكنون جز اين ابياتش حاصل نگشته :
اى آفت چين و چگل اى لعبت فرخار * خوبان چگل پيش گل روى تو چون خار صد خلخ و فرخار ز رخسار تو يك تاب * صد تبت و تاتار ز گيسوى تو يك تار تا تار سر طرهء طرار تو ديدم * روزم شده تاريك‌تر از نافهء تاتار گر مشك ز خون جگر آهوى چين است * پس مشك پر از چين تو از چيست جگرخوار
* * *
آه رندان خرابات نگر كز دل‌تنگ * روزه را برد به يك‌ساله ره از صد فرسنگ مژده از شش‌جهت آمد سوى مىخواران دوش * كه لب جام نمودار شد از هفت اورنگ زاهد و شيخ كه پيش از مه نو در مسجد * شدى از رنگ عبادت رخشان رنگ‌به‌رنگ كرده امروز به مى سبحه و سجاده گرو * بر در ميكده افتاده همه مست و ملنگ
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 663 | رضا قليخان هدايت