زيبا و شاقان هر طرف بر نظم مجلس بسته صف * زرين طبقهاشان به كف بدريست پراختر شده
شاهان هند و روم و چين رخ سوده ازبس بر زمين * درگاهش از نقش جبين چون چرخ پراختر شده
جام از مى افروخته محفل منور ساخته * مجمر ز عود سوخته عالم معطر ساخته
رامشگران زهرهوش رامشگزين پيمانهكش * روى از شراب لعلفش از زهره از هر ساخته
دستانسرايان كفزنان مستان به محفل صفزنان * وز نالهء دف دفزنان گوش فلك كر ساخته
بر اقتضاى طبع اگر از نى پديد آيد شكر * سحر لب نايى نگر گويى ز شكر ساخته
دلها به زلف آويخته وز شيشه صهبا ريخته * آذر بر آب آميخته وز آب آذر ساخته
بر آتشين دستش عيان آن ساغر سيمابسان * سيماب را بنگر چهسان ساكن بر اخگر ساخته
و له ايضا
از جرعه جام گوهرى لؤلوئى لالا ريخته * يا دست ساقى بر ثرى عقد ثريا ريخته
ريزد خم از جوش شراب از حلق ياقوت مذاب * اين بحر جوشان بين كز آب آتش بر اعضا ريخته
آن لعبت ترسا نگر از لب مسيحآسا نگر * وان آب آتشسا نگر آب مسيحا ريخته