با طايفهاى دوست شود دل كايشان * هم دوست به دشمنند و هم دشمن دوست
* * *
اى . . . ندانم از چه در كيش تو راح * گرديده حرام و مال ايتام مباح
اين است اگر صلاح ارباب فلاح * حقا كه صلاح ماست در ترك صلاح
* * *
مانند شمايلت شمايل نشود * دل نيست كه بر رخ تو مايل نشود
تا سال دگر دلى نماند به جهان * امسال اگر حسن تو زايل نشود
641 سالك اصفهانى
نامش ميرزا محمد حسين و از خوشنويسان معروف زمان ماست و در اخلاق حميده و صفات پسنديده وحيد روزگار است در طرز شاعرى طبعى پخته دارد نمونهاى از اشعار اوست :
رخسار چو گلنار تو اى لعبت فرخار * گلنار همىريزدم از ديده به رخسار
جز خط كه پديد آمد زان لعل نديدم * كز معدن شنگرف پديد آيد زنگار
با لعل لب و زلف تو دايم به كنارم * ياقوت به خرمن بود و مشك به خروار
گر طره و جزعت ز ره حيله و دستان * باهم نبودشان سر جنگ و دل پيكار
اين از چه همىباشد با ناوك خونريز * وان از چه همىگردد با عقرب جرار
جز قامت چون سرو تو اى ماه دلآشوب * جز عارض چون ماه تو اى سرو دلآزار
من سرو نديدم بسر از مشك سيهپوش * من ماه نديدم برخ از لعل شكربار
بالاى تو سرويست كه عنبر بودش بر * رخسار تو ماهيست كه شكر بودش بار
بر روى تو آن سبزهء خط است نمايان * يا شسته بر آن گرد ره سرور احرار
اى بار خدايى كه به قدر و شرف آمد * جاه تو بسى افزون از ثابت و سيار
بر جان ولى عفو تو بخشندهتر از نور * بر جسم عدو خشم تو سوزندهتر از نار