تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 659

مساهمون:

ص٦٥٩
خصم او هرگه ز شش‌سو راه بر خود بسته ديده * از خدنگ شه سوى ملك عدم رهبر گرفته

در تهنيت عيد نوروز و ستايش صاحبقران فيروز نور الله مرقده

عيد است و بر كاخ حمل زد تكيه شاه خاورى * چون خسرو كيوان محل بر صدر تخت گوهرى از بيم بانگ گاودم گاو فلك ره كردم گم * وز غرش رويينه‌خم خاك از سكون آمد برى خرطوم هر پيلى دمان كوهى معلق ز آسمان * ثعبان موسى بين عيان از فرق گاو سامرى هندى بتى رشك ملك به روى چو هندوى فلك * شوخى كش از رويين كجك شد ديو محكوم پرى صحن بساطش از محل ز اجرام انجم پرخلل * كرده در آن جرم زحل عودى و گردون مجمرى درياچهء پهناورش بحرى زلال از كوثرش * يك برگ از نيلوفرش اين گنبد نيلوفرى عيدى چنين در ملك رى بنشست بر اورنگ كى * شاهى كه فرش تخت وى بر عرش جويد برترى دريا نوال ابر كف فتحعلى شه كز شرف * زيبد به شاهان سلف دربان او را مفخرى تيغش گه دشمن‌كشى رخشش گه لشكركشى * آبيست شغلش آتشى برقيست فعلش صرصرى

و له هم در تهنيت جشن سلطانى و محفل خاقانى به طرز تركيب‌بند

خورشيد ديگر جلوه‌گر بر طارم اخضر شده * يا تكيه زن بر تخت زر شاه فريدون‌فر شده