خصم او هرگه ز ششسو راه بر خود بسته ديده * از خدنگ شه سوى ملك عدم رهبر گرفته
در تهنيت عيد نوروز و ستايش صاحبقران فيروز نور الله مرقده
عيد است و بر كاخ حمل زد تكيه شاه خاورى * چون خسرو كيوان محل بر صدر تخت گوهرى
از بيم بانگ گاودم گاو فلك ره كردم گم * وز غرش رويينهخم خاك از سكون آمد برى
خرطوم هر پيلى دمان كوهى معلق ز آسمان * ثعبان موسى بين عيان از فرق گاو سامرى
هندى بتى رشك ملك به روى چو هندوى فلك * شوخى كش از رويين كجك شد ديو محكوم پرى
صحن بساطش از محل ز اجرام انجم پرخلل * كرده در آن جرم زحل عودى و گردون مجمرى
درياچهء پهناورش بحرى زلال از كوثرش * يك برگ از نيلوفرش اين گنبد نيلوفرى
عيدى چنين در ملك رى بنشست بر اورنگ كى * شاهى كه فرش تخت وى بر عرش جويد برترى
دريا نوال ابر كف فتحعلى شه كز شرف * زيبد به شاهان سلف دربان او را مفخرى
تيغش گه دشمنكشى رخشش گه لشكركشى * آبيست شغلش آتشى برقيست فعلش صرصرى
و له هم در تهنيت جشن سلطانى و محفل خاقانى به طرز تركيببند
خورشيد ديگر جلوهگر بر طارم اخضر شده * يا تكيه زن بر تخت زر شاه فريدونفر شده