تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 657

مساهمون:

ص٦٥٧
از نعل رخشش گاه تك‌پر ماه نو پشت سمك * وز مهر چتر او ملك خورشيد ديگر يافته در باغ كين آمد مگر رمحش نهالى پرثمر * كز قلب خصم كينه‌ور بار صنوبر يافته آن خطبش ثعبان وشى افكنده در دهر آتشى * بر دستش از هر جنبشى ملكى مسخر يافته

در تهنيت عيد سعيد نوروز سلطانى و مدايح حضرت خاقانى نور الله مرقده

جا بر ايوان حمل زينت ده خاور گرفته * يا مكان بر تخت جم شاه فريدون‌فر گرفته بزمگاه جشن عيد شه ز دست درفشانش * همچو گردون گوييا پيرايه از اختر گرفته محفل‌آراى قدر در بارگاه خسروى جا * تا پى آرايش آن قصر جان‌پرور گرفته از شفق مى و ز فلك ساقى ز خور ساغر گزيده * از پرن نقل از زحل عود از قمر مجمر گرفته صره‌هاى زر به هر سيمين‌طبق در پيشگاهش * يا سپهرى بر زمين برجى پر از اختر گرفته تا چو سيم و زر نثار بارگاه او كنندش * قرص مهر و مه صفاى سيم و رنگ زر گرفته صد غريوان توپ از لب‌ش عله چون تنين كشيده * صد خروشان كوس از دل نعره چون تندر گرفته از فغان آن سينهء افلاك را پررخنه كرده * وز دخان اين گردن خورشيد در چنبر گرفته