سوى گردون خاست از هر سو دخان پرشرارى * يا هزاران شاخ سنبل ديدهء عبهر گرفته
مطلع ثانى به طريق لغز در صفت آفتاب و مدح خاقان هلال در ركاب
چيست آن لعبت كه دهر از منظرش زيور گرفته * گرچه برقع از سه نيلىپرده بر منظر گرفته
روز چون آئينه صيقل داده روى خويشتن را * شب ز عكس آن فروغ آيينهء ديگر گرفته
گه نظيرش گشته از كتف پيمبر آشكارا * گه طريق رجعت از ايماى پيغمبر گرفته
گاه ديدن بسكه آب از ديده مىبارد لقايش * آستين نظارگان وى به چشم تر گرفته
پنجهء موساى عمران از ضيايش زيب جسته * محفل عيساى مريم از فروغش فر گرفته
اين شكوه و قدر و رفعت وين فروغ و فر و زيور * ز آفتاب چتر شاهنشاه مهرافسر گرفته
خسرو گيتىستان فتحعلى شه آنكه از وى * زال گيتى نوبت عهد شباب از سر گرفته
فلك گردون و زمين از عزم و از حلم وى اينك * بر خلاف هم يكى جنبش يكى لنگر گرفته
آهنين گرزش بهر ضربت بسى لشكر شكسته * آتشين رمحش بهر جنبش بسى كشور گرفته
هركه پران ناوكش در روز هيجا ديد گفتا * در هواى رزمگه سيمرغ نصرت پر گرفته