هر در كه بست دست قضا بر جهانيان * مفتاح رمح توست ازو فتح باب خواه
كان گر شد از نوال تو خالى ز زر ناب * از جرم اختران فلك سيم ناب خواه
هم در تهنيت عيد صيام و ستايش خاقان صاحبقران فردوسمقام
سلطان چرخ از ماه نو بر فرق افسر يافته * وز موكب عيد صيام آفاق زيور يافته
بگرفته بر كف جام مى ساقى به بانگ چنگ و نى * بر آب حيوان برده پى هر لب كه ساغر يافته
ساغر چو آبى با صفا مى آتشى بيضا ضيا * وين طرفهتر بنگر كه جا در آب آذر يافته
روى صراحى جلوهگر از عكس آبى شعلهور * اين ماهى سيميننگر طبع سمندر يافته
ساقى ز جام بزم شه سرويست بار آورده مه * يا ماه نخشب جايگه بر سرو كشمر يافته
در بزم شاه بحر و بر جام مىآمد جلوهگر * يا آنكه گردون دگر خورشيد ديگر يافته
بازيگر طناز بين سار معلقساز بين * طاوس خنجر بازبين طرز كبوتر يافته
يكسو رسنبازى به پا چون لعبتى كشتىنما * كشتى كه ديد اندر هوا از رشته معبر يافته
از بادبان آمد روان هر كشتى و بنگر چهسان * اين كشتى بىبادبان جنبش ز لنگر يافته
آمد سپهرى خنگ شه بر چار برجش چار مه * اين چار ماه چارده هريك شش اختر يافته