تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 654

مساهمون:

ص٦٥٤
گه اين ز شاخ درخشد چو لمعه در كانون * گه آن به باغ فروزد چو شعله در منقل محيط ابر گهربار شد به راغ و به باغ * بسيط خاك گهرزاى شد چه دشت و چه تل

در صفت باغ و عمارت گفته

عيان شد چو خورشيد از اين سبز طارم * منور شد از طلعتش چشم عالم كنار افق از شفق آن‌چنان شد * كه پهلوى سهراب از زخم رستم برون رفتم از كلبهء خود كه شايد * زمانى بياسايدم خاطر از غم فتادم گذر ناگه از بخت ميمون * به باغ خديو زمان خان اعظم فضايش ز رنگين شقايق ملون * زمينش به سيمين جداول معلم يكى قصر محكم در آن باغ دلكش * يكى حوض دلكش در آن قصر محكم به زينت چو گردون به رفعت چو كيوان * به صافى چو كوثر به پاكى چو زمزم بر آن مكدر نجوم منور * بر اين محقر سپهر معظم چو خوى بر گل عارض لاله‌رويان * هويداش بر عارض لاله شبنم

در خفاى هلال عيد صيام و مدح خاقان گردون احتشام مغفور

شرم از ابروى آن ابروكمان كرد آسمان * زان هلال عيد را امشب نهان كرد آسمان ساقى از بهر صبوح عيد مى در جا خواست * خون به جام ميگساران آسمان كرد آسمان دختر رز را كه ساقى برقع از رخ برگرفت * باز پنهان در بلورين پرنيان كرد آسمان نيم درهم سود كرد اما به بزم جشن عيد * صد هزاران در ز بذل شه زيان كرد آمان ازچه ننمايد مگر از روزه جرم ماه را * همچو جسم ما نزار و ناتوان كرد آسمان ماه نو در ابر پنهان گشت كاو را شرمسار * از ركاب خسرو صاحبقران كرد آسمان جم نشان فتحعلى شه آنكه جيش فتح را * با سمند برق سيرش هم عنان كرد آسمان

در صفت عزيمت موكب فيروزى كوكب خاقانى به جانب سارى و آمل

صبحگاهان حلهء سيمين به تن بست آسمان * گوى زرينى به چاك پيرهن بست آسمان
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 654 | رضا قليخان هدايت