گه اين ز شاخ درخشد چو لمعه در كانون * گه آن به باغ فروزد چو شعله در منقل
محيط ابر گهربار شد به راغ و به باغ * بسيط خاك گهرزاى شد چه دشت و چه تل
در صفت باغ و عمارت گفته
عيان شد چو خورشيد از اين سبز طارم * منور شد از طلعتش چشم عالم
كنار افق از شفق آنچنان شد * كه پهلوى سهراب از زخم رستم
برون رفتم از كلبهء خود كه شايد * زمانى بياسايدم خاطر از غم
فتادم گذر ناگه از بخت ميمون * به باغ خديو زمان خان اعظم
فضايش ز رنگين شقايق ملون * زمينش به سيمين جداول معلم
يكى قصر محكم در آن باغ دلكش * يكى حوض دلكش در آن قصر محكم
به زينت چو گردون به رفعت چو كيوان * به صافى چو كوثر به پاكى چو زمزم
بر آن مكدر نجوم منور * بر اين محقر سپهر معظم
چو خوى بر گل عارض لالهرويان * هويداش بر عارض لاله شبنم
در خفاى هلال عيد صيام و مدح خاقان گردون احتشام مغفور
شرم از ابروى آن ابروكمان كرد آسمان * زان هلال عيد را امشب نهان كرد آسمان
ساقى از بهر صبوح عيد مى در جا خواست * خون به جام ميگساران آسمان كرد آسمان
دختر رز را كه ساقى برقع از رخ برگرفت * باز پنهان در بلورين پرنيان كرد آسمان
نيم درهم سود كرد اما به بزم جشن عيد * صد هزاران در ز بذل شه زيان كرد آمان
ازچه ننمايد مگر از روزه جرم ماه را * همچو جسم ما نزار و ناتوان كرد آسمان
ماه نو در ابر پنهان گشت كاو را شرمسار * از ركاب خسرو صاحبقران كرد آسمان
جم نشان فتحعلى شه آنكه جيش فتح را * با سمند برق سيرش هم عنان كرد آسمان
در صفت عزيمت موكب فيروزى كوكب خاقانى به جانب سارى و آمل
صبحگاهان حلهء سيمين به تن بست آسمان * گوى زرينى به چاك پيرهن بست آسمان