كرده وقت سعى و كوشش برده گاه قهر و بيم * جذب ادراك از عقول و فعل احساس از حواس
ره ز ششسو بسته مىخواهند بر خصمش از آن * شد مسدس چون سراى نحل اين دير سداس
آن زمان كز برق تيغ لعلگون سيم سپهر * سرخ گردد آنچنان كز تابش آتش نحاس
چهر مهر از گرد گيرد برقعى تاريكرنگ * پشت دشت از كشته يابد پشتهء گردون مساس
پيكر مردان به نيلى كله گردد مختفى * خنجر گردان به لعلى جامه يابد التباس
پاك خواهد رخ ز گرد كينه زان پس تيغ او * زان بجا آرد به خون خصم رسم ارتماس
الغرض چون يافت اين عالى بنا اتمام خواند * عرش بر فرشش درود و خلد بر خانش سپاس
از پى تاريخ سالش زد رقم كلك سحاب * سجدهگاه پادشاهان است اين عالىاساس
هم در صفت بهار و مدح حضرت شهريار گفته
چو شد مشاطهء خورشيد سوى بزم حمل * عروس دهر محلى شد از حلى و حلل
زمين چو كان زمرد ز سبزه شد به قياس * چمن چو معدن بسد ز لاله شد به مثل
جبل ز رنگ شقايق چنان كه پندارى * فكندهاند حلى لعلگون به پشت جمل
سحاب شمع فلك تيره كرد و در عوضش * ز شاخ گل به زمين برفروخت بس مشعل
تو گويى اطلس شنگرفگون فكنده بهار * به جاى خرقهء كافورگون به دوش جبل
رسيد موكب ارديبهشت و بهر نثار * همى سحاب نشاند گهر ز جيب و بغل
كنون به منقل و كانون چه احتياج بود * مر اين دو را ببهاران گل است و لاله بدل