تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 652

مساهمون:

ص٦٥٢
شمعهاى محفل توست اينكه خوانندش نجوم * زان كه سطح بارگاهت كرده با گردون مماس گوهرآگين مسندت را فرش زيرين است از آن * اطلس افلاك ماند ايمن ز نقص اندراس صورت زيرين اشكال تو باشند اين صور * كه اندرين زنگارگون مرآت دارند انعكاس كبك و بازت سال و مه انباز هم در يك كنام * گور و شيرت روز و شب دمساز هم در يك كناس نه غزالان ترا از حملهء گرگان گريز * نه گوزنان ترا از هيبت شيران هراس شاهدانت بر خلاف خوبرويان زمان * با يكى دارند دايم بادهء عشرت به كاس مايهء ماهيت هفتم سپهر آمد پديد * دود شمعت يافت تا در زير سقف احتباس گرنه شبها تا سحر از بهر پاست نغنوند * ازچه در هر صبح باشد چشم انجم را نعاس با وجود گرد راهت ايمن است از سكته چرخ * كه آسمان را بر دماغ از اين عطوس آمد عطاس رنگ زنگار تو چون صيقل زدايد زنگ غم * عكس شنگرف تو چون روناس دارد روى ناس بر سپهر ساكنى هم مشرق و هم مغرب است * درگهت زامد شد شاهنشه گردون‌اساس مظهر انوار حق فتحعلى شه آنكه كرد * آفتاب از آفتاب چتر او نور اقتباس