تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 650

مساهمون:

ص٦٥٠
ز هر طرف شجرى آتشين كه گر خوانند * نظير سدره و طوبيش هست محض خطا كجا دماند اوراق زرفشان سدره * كجا برآرد نارنج آتشين طوبى دميده ز آذر نمرود گلستان خليل * نموده از شجر طور آتش موسى پديد گشته ز هر بام صد هزاران ماه * كه قرص مهر بود در برش چو جرم سها اگر ز چاهى وقتى نمود برهمنى * مهى كه ساحت نخشب ازو گرفت ضيا ز كاسه‌هاى سفالين نگر كنون صد ماه * كه هريكى به جهانى بود فروغ‌افزا

در صفت بهار و مدح امير كامكار

ز نكهت گل و فيض صبا و رشح سحاب * جهان پير دگرباره يافت عهد شباب گرفتم اينكه ز سيماب ساخت كه شنگرف * چمن چه كرد كه زنگار ساخت از سيماب كنون كه فضل كتان است و توزى از چه سبب * درخت كرده به بر قاقم و هوا سنجاب زيان نكرد اگر ابر ريخت در به زمين * كه اين زمرد شاداب داد و لعل خوشاب چو دست ساقى بزم يگانهء دوران * ز لاله باغ به كف برگرفت جام شراب سپهر خنگى رستم دلى كه رخشش را * ز آفتاب سزد زين و از هلال ركاب به روز كين چو نشيند به باره‌يى كه برش * ز تك بماند خنگ فلك چو خر به خلاب اگر ز شرق به غرب آيد و رود گويى * كه بيشتر ز زمان ذهاب اوست اياب در آن زمان كرهء آسمان ز نوك رماح * شود مشبك چون عنكبوت اسطرلاب زمين معركه از بر تيغ خود سازد * چو بحر خون و سركشتگان در آن چو حباب قراب تيغ تو دايم بود ز سينهء خصم * چه حاجت است كه تيغ آورى برون ز قراب بود حسام تو چون عابدى كه سجده‌گهش * تن عدو بود و طاق ابرويش محراب

لغز به اسم زر و تخلص به مدح معتمد الدوله ميرزا عبد الوهاب متخلص به نشاط

چيست آن لعبت كه زيبا شكل و نيكومنظر است * منظرش چون وصل زيبامنظران جان‌پرور است