ز هر طرف شجرى آتشين كه گر خوانند * نظير سدره و طوبيش هست محض خطا
كجا دماند اوراق زرفشان سدره * كجا برآرد نارنج آتشين طوبى
دميده ز آذر نمرود گلستان خليل * نموده از شجر طور آتش موسى
پديد گشته ز هر بام صد هزاران ماه * كه قرص مهر بود در برش چو جرم سها
اگر ز چاهى وقتى نمود برهمنى * مهى كه ساحت نخشب ازو گرفت ضيا
ز كاسههاى سفالين نگر كنون صد ماه * كه هريكى به جهانى بود فروغافزا
در صفت بهار و مدح امير كامكار
ز نكهت گل و فيض صبا و رشح سحاب * جهان پير دگرباره يافت عهد شباب
گرفتم اينكه ز سيماب ساخت كه شنگرف * چمن چه كرد كه زنگار ساخت از سيماب
كنون كه فضل كتان است و توزى از چه سبب * درخت كرده به بر قاقم و هوا سنجاب
زيان نكرد اگر ابر ريخت در به زمين * كه اين زمرد شاداب داد و لعل خوشاب
چو دست ساقى بزم يگانهء دوران * ز لاله باغ به كف برگرفت جام شراب
سپهر خنگى رستم دلى كه رخشش را * ز آفتاب سزد زين و از هلال ركاب
به روز كين چو نشيند به بارهيى كه برش * ز تك بماند خنگ فلك چو خر به خلاب
اگر ز شرق به غرب آيد و رود گويى * كه بيشتر ز زمان ذهاب اوست اياب
در آن زمان كرهء آسمان ز نوك رماح * شود مشبك چون عنكبوت اسطرلاب
زمين معركه از بر تيغ خود سازد * چو بحر خون و سركشتگان در آن چو حباب
قراب تيغ تو دايم بود ز سينهء خصم * چه حاجت است كه تيغ آورى برون ز قراب
بود حسام تو چون عابدى كه سجدهگهش * تن عدو بود و طاق ابرويش محراب
لغز به اسم زر و تخلص به مدح معتمد الدوله ميرزا عبد الوهاب متخلص به نشاط
چيست آن لعبت كه زيبا شكل و نيكومنظر است * منظرش چون وصل زيبامنظران جانپرور است