يك نظر بنماى آن چاك گريبان را به خلق * ور گريبانى بيابى تا به دامن پاره كن
* * *
گريهء خلق از تو ولى آب چشم * خاك مرا مىبرد از كوى تو
تيغ به روى تو كشيد است ليك * خون مرا ريخته ابروى تو
* * *
به چشم قطره بارم مردم چشم * چو در دريا يكى نيلوفرستى
صدف پروردن از دريا عجب نيست * صدف بنگر كه درياپرورستى
* * *
يار من يار كسى گشته و دلدار كسى * چه شدى گر نشدى يار كسى يار كسى
كرد مشكل به سر كوى كسى رشك رقيب * كار ما را كه به ناكس نفتد كار كسى
* * *
به ياد افسانهء مهر و وفا دارم بسى اما * ترا اى بىوفا گوشى بدين افسانه بايستى
به ترك باده پيمان بستهام با زاهد و اكنون * براى امتحان من يكى پيمانه بايستى
در صفت جشن عروسى و چراغان و آتشبازى
چه شد كه چرخ جفاپيشه كرد ميل وفا * هزار گونه اساس نشاط كرده به پا
سپهر محفل عيشى به دهر چيده كزان * شد است بزم جهان رشك جنت المأوى
هزار دست ضيا دارد از هزاران شمع * كف كليم ضيا داشت گر ز يك بيضا
به جسم مردهدلان مطرب آورد صد روح * اگر مسيح ز يك روح مرده كرد احيا
هوا ز نور مشاغل زمين ز عكس شموع * چو كان گوهر ناب است و لؤلؤ لالا
رياض دهر مزين چو روضهء مينو * بساط خاك پراختر چو گنبد مينا
به تن محيط هوا بست زرفشان اكسون * به بر بسيط زمين كرد آتشين ديبا
ز بسكه پرشرر آمد سواد شبگويى * كه منبت گل سورى است عنبر سارا
سپهروار به گردش ز هر طرف چرخى * چه چرخ چون كرهء نار آتشين اجزا
بهشت برج مرتب ولى ز هر برجى * ستاره بار به سطح زمين و روى هوا